تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی مهدی صاحب الزمان عج ا
براي فرج من، خدا را به عمه ام حضرت زنيب قسم دهيد که ايشان نزد خدا بسيار عزيز هستند.
انتظار ظهور قائم علیه السلام
بر خلاف آنان که پنداشته اند انتظار ظهور يعنی دست روی دست گذاشتن و از حرکتهاي اصلاحی جامعه کنار رفتن و فقط " گليم " خود را از آب بيرون بردن ، و به جريانات اسلام دينی و اجتماعی بي تفاوت ماندن ، هرگز چنين پنداری درست نيست ... بر عکس ، انتظار يعنی در طلب عدالت و آزادگی و آزادی فعاليت کردن و در نپذيرفتن ظلم و باطل و بردگی و ذلت و خواری ، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی و ستمی و ستمگری ايستادن است . " مجاهدات خستگی ناپذير و " فوران های خونين شيعه " در طول تاريخ ، گواه اين است که در مکتب ، هيچ سازشی و سستی راه ندارد .

شيعه در حوزه " انتظار " يعنی ، انتظار غلبه حق بر باطل ، و غلبه داد بر بيداد ، و غلبه علم بر جهل ، و غلبه تقوا بر گناه ، همواره آمادگی خود را برای مشارکت در نهضتهای پاک و مقدس تجديد مي نمايد ، و با ياد تاريخ سراسر خون و حماسه سربازان فداکار تشيع ، مشعل خونين مبارزات عظيم را بر سر دست حمل مي کند " . اينکه به شيعه دستور داده اند که به عنوان " منتظر " هميشه سلاح خود را آماده داشته باشد ، و با ياد کردن نام " قائم آل محمد صلی الله علیه و آله " قيام کند ناشی از همين آمادگی است . ناشی از همين قيام و اقدام است .

پايان اين بحث را از نوشته زنده ياد آيه الله طالقانی ، عالم مبارز اسلامی بهره مي بريم که مي گويد : " ... توجه دادن مردم به آينده درخشان و دولت حق و نويد دادن به اجرای کامل عدالت اجتماعی ، و تاسيس حکومت اسلام و ظهور يک شخصيت خدا ساخته و بارز ، که مؤسس و سرپرست آن حکومت و دولت است ، از تعاليم مؤسسين اديان است ، و در مکتب تشيع ، که مکتب حق اسلام و حافظ اصلی معنويات آن است ، جزء عقيده قرار داده شده ... و پيروان خود را به انتظار چنين روزی ترغيب نموده ، و حتی انتظار ظهور را از عبادات دانسته اند ، تا مسلمانان حق پرست ، در اثر ظلم و تعدی زمامداران خودپرست و تسلط دولتهای باطل ، و تحولات اجتماعی و حکومت ملل ماده پرست ، اعم از شرقی و غربی ، خود را نبازند و دل قوی دارند و جمعيت را آماده کنند .

و همين عقيده است که هنوز مسلمانان را اميدوار و فعال نگاه داشته است ، اين همه فشار و مصيبت از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموی ، تا جنگهای صليبی و حمله مغول ، و اختناق و تعديهای دولتهای استعماری ، بر سر هر ملتی وارد مي آمد ، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود . ليکن دينی که پيشوايان حق آن دستور مي دهند که چون اسم صريح " قائم " مؤسس دولت حقه اسلام برده مي شود ، بپا بايستيد و آمادگی خود را برای انجام تمام دستورات اعلام کنيد ، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد ، هيچ وقت ، نخواهد مرد ... . "

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388

لينك مطلب

توسّل به امام زمان(ع)، كليد شب قدر

گفت‌وگو با حجّت‌الاسلام و المسلمين شيخ كاظم صدّيقي

  • اشاره:

در آستانة ورود به شب‌هاي مبارك قدر، پرسش بيشتر مؤمنان آن است كه حقيقت شب قدر چيست؟ و به راستي، در اين شب‌ها چه بخواهيم و چگونه بخواهيم كه برايمان نافع‌تر و نيكوتر باشد؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش به پاي سخن استاد صاحب سخن، جناب حجّت‌الاسلام حاج شيخ كاظم صدّيقي مي‌نشينيم. باشد كه توشه‌اي برگيريم.
حقيقت شب قدر را هيچ كس جز خدا نمي‌شناسد، اين جزء اسرار الهي است و خدايي كه براي بندگانش شب قدر را مقدّر كرده، خودش براي شب قدر چند امتياز قرار داده است: اوّل اينكه، شب قدر، ظرف نزول قرآن است؛ «إنّا أنزلناه في ليلة القدر». دوم اينكه، شب تقدير است. تقدير آحاد بشر در اين شب رقم مي‌خورد. سوم آنكه، شب قدر، ملكوتي دارد و اگر كسي آن را درك كند مي‌تواند يك شبه به اندازة يك عمر براي خودش ذخيره بردارد؛ قرآن از اين فضيلت منحصر به فرد شب قدر چنين تعبير مي‌كند: «ليلة القدر خيرٌ من ألف شهرٍ». فضيلت چهارم آنكه، شب قدر، نزول تمامي ملائكه به محضر حضرت صاحب‌العصر و الزّمان(ع) است؛ يعني شبي است كه وجود مقدّس امام عصر(ع) تمام موجودات را تحت اشراف مخصوص قرار مي‌دهند، و بر همين اساس است كه در شب قدر، امكانِ بخشيده شدن براي همگان فراهم مي‌شود و اگر كسي در اين شب بخشيده نشود مشخّص مي‌شود كه ديگر قابليّتي براي آمرزش در وجودش موجود نيست. حال، اگر كسي شب قدر را درك نكرد و جاماند، ديگر برايش زمينة آمرزش نيست مگر اينكه در «عرفات» باز دامن حضرت حجّت(ع) را بگيرد. بنابراين شب قدر شبي است كه انسان بايد گذشتة خويش را در آن شب ورق بزند و به عنوان يك مریضي كه دردهاي خود را شناخته است، اين دردها را به طبيب خودش ـ امام زمان(ع) ـ عرضه كند و با نظر ولایي حضرت، تمام گناهان سابقش را از دريچة وساطت حضرت، جهت استغفار نزد خداوند ببرد تا بخشيده شود. ضمناً براي حدّاقل يك سال آينده‌اش هم، تصميم جدّي بگيرد.
در اين شب عظيم، انسان بايد آن قدر خود را براي امام زمان(ع) شيرين كند تا حضرت او را بپسندند و سعادت يك سال را براي او بنويسند. إن‌شاءالله.
 

  •  آيا در اين شب، حقّ خاصّي از خداوند متعال بر گردن بندگان هست؟

خداوند متعال هميشه حقّ مطلق است و همه بدهكار اويند. حالا اگر صحبت حقّ ويژة خداوند بر بندگان باشد، اين منوط به ميزان بندگي بندگان در اين شب است. «هل جزاء الإحسان إلّا الإحسان؟» خدا كه سفرة رمضان را پهن كرده، تا شب قدر ما را پرورانده تا ما بتوانيم شب قدر او را درك كنيم، در اين شب، عزمِ بخشش تمام گناهانمان را كرده است، خب چه حقّي بالاتر از اينها خواهد بود؟ يعني ما از خدا ديگر چه مي‌خواهيم كه به ما نمي‌دهد؟
خداي متعال بالاترين مرتبة محبّتش را در شب قدر اعمال مي‌كند و ما كه نمي‌توانيم محبّت خدا را جبران كنيم، تنها قادر به اظهار شرمندگي در مقابل اوييم و بايد عرضه بداريم كه خدايا! كسي قدرت جبران لطف و احسان تو را ندارد. همين‌كه بنده‌اي «الحمد لله» مي‌گويد و خود را ناتوان از شكرگزاري مي‌داند، همان چيزي است كه ائمة طاهرين(ع) از او خواسته‌اند (بنده حقّ شكرگزاري را ادا كرده است).
 

  • چه رابطه‌اي ميان ليلـة القدر و حضرات معصومين(ع) وجود دارد؟

بديهي است كه آن «قدر»، قلم تقدير وجود مقدّس امام عصر(ع) است. خداوند از طريق وجود مقدّس امام زمان(ع) سرنوشت را مي‌نويسد. قلم، امام زمان(ع) است، عرش، امام زمان(ع) است، كرسي، امام زمان(ع) است و نزول ملائكه هم آن شب، نزد امام زمان(ع) است. بنابراين گذشته را امام زمان(ع) نمره مي‌دهد، آينده را هم امام زمان(ع) مي‌نويسد.
تمام امور به دست خليفة مطلق خدا انجام مي‌شود و هنر، هنر كسي است كه آن شب بيشترين توجّه و توسّل را به امام زمان(ع) و بر حسب روايات به باطن شب قدر كه حضرت زهرا(س) است، ابراز نمايد. اين را هم بايد دانست كه امام زمان(ع) هم نسبت به مادر گرامي‌شان يك حساسيّت خاصّي دارند. اگر كسي در اين شب از حضرت زهرا(س) حواله بياورد [و متوسّل به آن حضرت(س) شود] قطعاً امام زمان(ع) امضا خواهد كرد.
 

  • از وقتي كه به ما داديد خيلي متشكريم.

إن‌شاءالله هميشه موفّق باشيد.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و یکم شهریور 1388

لينك مطلب


ازدواج امام زمان (عج)


.: سوال:

لطفا در مورد موضوع «ازدواج امام زمان» توضيحاتي را بيان نمائيد.
 

.: پاسخ:

از دو جهت مي توان در اين زمينه بحث کرد: يکي از جهت قواعد عمومي و ديگري از ديدگاه اخبار و روايات .


1. بر حسب قواعد و قوانين عمومي
اين مسئله را با دو نظريه موجود درباره غيبت بررسي مي کنيم:
نظريه اول: مخفي شدن بدن آن حضرت از ديده ها است. با صرف نظر از اخبار و روايت وارده در اين باب، بايد معتقد باشيم که آن حضرت عليه السلام تاکنون ازدواج نکرده و تا پايان غيبت نيز ازدواج نخواهد کرد. اين کار اشکالي ندارد، زيرا آن حضرت هر چيزي را که با غيبت منافات داشته باشد، نبايد انجام دهد. بنابراين جايز نيست که ازدواج نمايد، زيرا با غيبت منافات داشته و مستلزم آشکار شدن وضعيت امام عليه السلام خواهد بود چرا که ازدواج با وجود غيب بودن بدن حضرت امکان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج کند، اين همان محذوري است که بايد از آن دوري کند، زيرا با هدف آن حضرت منافات دارد.
و اما فرض اين که آن حضرت فقط براي همسر خود آشکار گردد و ديگران نمي توانند او را ببينند، اگرچه از نظر عقلي اشکالي ندارد و امکانش وجود دارد، ولي خيلي بعيد است، زيرا پيش از آن که امام عليه السلام با زني ازدواج کند، آن زن بايد از هر جهت مورد اطمينان و در واقع جزء ياران مخصوص و ويژه حضرت مهدي عليه السلام باشد؛ به طوري که هيچ گونه خطري از سوي او متوجه آن حضرت نباشد. چنين زني - اگر نگوييم بالفعل وجود ندارد - وجود وي در ميان زنان عالم بسيار بعيد و نزديک به عدم است تا چه رسد به اين که بگوييم در هر نسلي يک زن با اين خصوصيت يافت مي شود.
بنابراين طبق نظريه ي اول، زندگي بدون همسر در طول غيبت کبري، براي امام مهدي عليه السلام ضروري و لازم است.
نظريه ي دوم: مخفي بودن عنوان و شخصيت امام عليه السلام است. بر طبق اين نظريه، تمام اشکال هاي وارد بر نظريه ي اول، ديگر موضوعي نخواهد داشت، زيرا اگرچه براي آن حضرت، ازدواج کردن با همسر واقعي خود امکان ندارد، ولي بدون تشخص و به صورت ناشناخته، اشکالي پيش نخواهد آمد و خيلي هم آسان خواهد بود، چون همسر آن حضرت در دوران عمر خود، ايشان را نمي شناسد و بر فرض که در ذهن وي سؤالي پيش آيد که چگونه حضرت با مرور زمان پير نمي شود؟ حضرت مي تواند با برنامه هاي ويژه اي او را طلاق داده و از خود دور سازد؛ و يا اينکه شهري را که در آن زندگي مي کند، عوض کند و در جاي ديگر با شخص ديگري ازدواج نمايد.
حال که اين گونه ازدواج امکان دارد، مي توانيم بگوييم که انجام گرفته و حضرت در دوران غيبت کبري، همسر گزيده است، زيرا اين کار با سنت مؤکد اسلامي و دستورهاي فراوان به ازدواج و تشويق و ترغيب بسيار بر آن، تطبيق مي کند، و تبعيت از اين سنت، براي حضرت مهدي عليه السلام لازم تر از ديگران است. مخصوصا اگر معتقد باشيم که معصوم ترک مستحب نکرده و مکروه انجام نمي دهد و به عصمت حضرت مهدي عليه السلام نيز ملتزم باشيم؛ چنان که صحيح نيز همان است. پس در صورتي که ازدواج امکان داشته و منافي غيبت نباشد، بر آن حضرت عليه السلام لازم مي شود.
با اين برداشت و تصور، امکان دارد که در هر نسل و يا در بيش تر نسل ها امام عليه السلام را فرزندان بسياري باشد که نسل آنان نيز با مرور زمان گسترش يابد، زيرا ايشان شخصيت حقيقي خود را به فرزندان مستقيم و همسر خود معرفي نمي کند، تا چه رسد به ذريه و اولاد فرزندان.
يک مطلب مانع پذيرفتن اين نظريه است و آن، اين که: داشتن فرزند معمولا همراه با شناخته شدن آن حضرت و روشن تر شدن وضع ايشان است، زيرا سال هاي اندک و بلکه بيست يا سي سال را مي توان به صورت ناشناس، همراه همسر زندگي کرد، ولي دور بودن و ناشناخته ماندن از ذريه و فرزندان مشکل است، زيرا آن ها - يا لااقل برخي از آن ها - مي خواهند پدر خود را بشناسند و حسب و نسب خود را بدانند و لذا پيوسته آن حضرت زير نظرشان بوده و مورد شناسايي قرار مي گيرد و لذا نمي تواند براي زماني طولاني خود را از ديده ها مخفي نگاه دارد و کسي از راز او آگاه نشود. بعد از گذشت پنجاه و يا هفتاد سال، وقتي فرزندان ملاحظه کردند که آثار پيري در او ظاهر نشده و هم چنان جوان باقي مانده است، لااقل اين احتمال به ذهن آن ها راه پيدا مي کند که نکند وي حضرت مهدي عليه السلام است و فردي استثنايي است که بايد درباره ي او تحقيق بيش تري بشود. اين جست وجو و پي گيري خلاصه به نتيجه مي رسد و احتمال شناخته شدن آن حضرت در ميان هست و اين مطلب با غيبت و پنهاني امام عليه السلام منافات دارد، و اگر همه ي اولادش مراقب و مواظب از او را چندين نسل پي گيري کنند به طور حتم وضع حضرت روشن خواهد شد.
يک فرض ديگر هم هست و آن، اين که: حضرت مهدي عليه السلام با زن و فرزندانش زندگي مي کند و به پيري مي رسد و آثار پيري در او پديدار مي گردد، و آن گاه از ديده ها پنهان مي شود و به طور معجزه آسا جواني خود را باز مي يابد و بار ديگر ازدواج جديدي مي کند و اين وضع را همين طور ادامه مي دهد.
اين فرض بيهوده اي است و چندين اعتراض برآن وارد است که مهم ترين آن همين است که اين مسئله با قانون معجزه منافات دارد، چرا که ازدواج کردن و اولاد داشتن، ارتباطي با هدايت مردم ندارد تا بدان جهت معجزه اي روي دهد.
بنابراين بايد بپذيريم که اولادي که وجودش با غيبت منافات داشته باشد براي آن حضرت نيست، چه اين که اصلا وجود نداشته باشد و يا اگر هم تعداد کمي باشند، نسبت خود را نمي شناسند. و شايد ما با برخي از آن ها برخورد کنيم ولي اثبات نسبت آن ها محال است.
پس آنچه از قواعد عمومي به دست مي آيد، اين است که امام عليه السلام ازدواج نموده وليکن به احتمال زياد فرزندي ندارد. نه از آن جهت که نقصي در آن حضرت و يا همسرش باشد، بلکه خدا چنين خواسته و يا امام عليه السلام خود عمدا از فرزنددار شدن جلوگيري مي کند تا رازش آشکار نشده و امرش محفوظ بماند.


2. بر حسب اخبار و روايات
در اخبار و رواياتي که دلالت بر وجود همسر و اولاد براي امام مهدي عليه السلام دارند، با دو دسته روايت مواجه مي شويم:
دسته اول:
اخباري که به طور مجمل بر داشتن زن و فرزند دلالت دارند، به نحوي که معلوم نيست اين مطلب در زمان غيبت است يا بعد از ظهور و نيز معلوم نيست ازدواج با عنوان واقعي آن حضرت صورت گرفته است و يا با شخصيت و عنوان ثانوي و بدلي. در آينده توضيح خواهيم داد که اين گونه اخبار مربوط به بعد از ظهور است و يا اگر مربوط به زمان غيبت است، به صورتي که موجب آشکار شدن وضع امام عليه السلام نگشته و با غيبت منافات ندارد.
دسته دوم:
رواياتي که دلالت بر ازدواج آن حضرت و وجود فرزنداني براي ايشان، در دوران غيبت کبري مي کند. در اين باب سه روايت است:
خبر اول: روايتي است که مرحوم حاج ميرزا حسين نوري - قدس سره - در کتاب نجم ثاقب از کتاب غيبت شيخ طوسي و کتاب غيبت نعماني نقل کرده است. وي با سند معتبر از مفضل بن عمر روايت کرده که گفت: از حضرت عليه السلام شنيدم که مي فرمود:
«صاحب اين امر را دو غيبت است: يکي از آن دو آن قدر طول مي کشد که برخي گويند مرده است، و ديگري گويد کشته است، و برخي ديگر گويند از بين رفته است. بر اعتقاد به وجود او جز عدد اندکي از ياران اش باقي نمي مانند. هيچ يک از فرزندان و نه ديگري، از جاي او خبر ندارد، مگر آن کس که کارهاي او را انجام مي دهد. »(1)
خبر دوم: روايت کمال الدين انباري است که مضمون آن را در مسئله چهارم ذکر خواهيم کرد.(2)
خبر سوم: روايت زين الدين علي بن فاضل مازندراني است که از چندين جهت با روايت دوم شباهت دارد، به طوري که در فصل آينده خواهيم ديد.(3)


بررسي روايات
اما به هيچ يک از اين سه روايت نمي توان استدلال کرد، بدين معنا که بر فرض صحت سند اين روايات، بيش از آن چه را که قواعد عمومي اثبات کرده اند چيزي را اثبات نمي کنند.
و اما روايت نخست، از چندين جهت استدلال به آن صحيح نيست:
جهت اول: دليلي بر اين نيست که در اين روايت يادي از فرزند براي آن حضرت شده باشد، زيرا شيخ طوسي و شيخ نعماني اين روايت را با يک عبارت نقل کرده اند، با اين تفاوت که شيخ طوسي گفته است: «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران از جاي او خبر ندراند. »(4) و شيخ نعماني روايت کرده است که: «نه هيچ يک از دوستان و نه ديگران، از جايگاه او اطلاعي ندارند. »(5) بنابراين، با توجه به اختلاف نسخه ها در آن قسمت از حديث که شاهد آورده شده است، راهي براي استدلال توسط آن وجود ندارد.
جهت دوم: برفرض که وجود لفظ «ولد» - فرزند يا فرزندان - را در روايت بپذيريم، اين روايت بيش از آن چه را که مقتضاي قواعد (طبق نظريه ي دوم براي غيبت ) بود نمي رساند. زيرا امکان وجود فرزندي براي آن حضرت که پدر خويش را نشناسد و از وضعيت او آگاه نگردد، مطرح مي باشد و نيز امکان دارد که امام عليه السلام همسري داشته باشد که بر فرض آگاهي خود او از شخصيت واقعي آن حضرت، کسي را از آن مطلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند، ولي فرزند يا فرزنداني که با آن حضرت معاشرت داشته و پدر خود را بشناسند، به صريح روايت منتفي است، چنان که طبق قواعد عمومي نيز اين امر منتفي مي باشد.
جهت سوم: کم ترين احتمالي که در اين مورد وجود دارد اين است که مقصود از عبارت «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران، از جاي حضرت آگاه نيستند» مبالغه در شدت پنهاني باشد. بدين معنا که اگر هم بر فرض، آن حضرت را فرزندي باشد، حتي او هم از شخصيت حقيقي حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به ديگران. و لذا - چنان که واضح است- اين عبارت دليلي بر وجود فرزند بالفعل نيست. همين اندازه که چنين معنايي براي روايت محتمل باشد براي ساقط کردن استدلال بدان، کفايت مي کند، زيرا آن گاه که احتمال به ميان آيد، استدلال باطل است.
و اما دو روايت ديگر [روايت علي بن فاضل مازندراني و روايت ابن انباري ] که به زودي آن ها را ملاحظه خواهيم کرد، مدلول مشترک آن دو اين است که امام عليه السلام در طول غيبت کبري، در بعضي از جزاير درياي مديترانه سکونت گزيده و داراي همسر و فرزند مي باشد، و در آن جا يک جامعه ي نمونه ي اسلامي که از فرزندان و ياران و پيروان نيکوکار آنان تشکيل شده است، بنيان نهاده است و در آن جامعه به طور پنهاني زندگي مي کنند و سرپرستي و زمام داري آن جا را فرزندان آن حضرت به دست دارند.
مشروح مضمون اين روايت و توضيح نقاط ضعف آن ها را به زودي عرضه خواهيم داشت و در اين جا بررسي دو اشکال کفايت خواهد کرد:
اشکال اول: اين دو روايت از پايه و اساس درست نيست، زيرا چنان که توضيح آن به زودي خواهد آمد، بر همان پايه اي بنا شده که نظريه اول برآن پايه گذاري شده و بطلان آن را ثابت کرديم.
اشکال دوم: بر فرض صحت اين دو روايت، مدلول آن ها بيش از آن چه که قواعد عمومي مقتضي بود، نمي باشد، زيرا نهايت آن چه از آن دو به دست مي آيد اين فرض است که حضرت گاهي همسري با ايمان و مورد اطمينان را برگزيده و او هم موضوع را پنهان نگه داشته و آن حضرت را حتي به فرزندان خود نيز نشناسانده است، و اگرچه فرزندان انتساب خود را به امام عليه السلام مي دانند وليکن او را نديده و از مکانش خبر ندارند. خلاصه آن که براي صدق دو روايت کافي است که آن حضرت در طول دوران غيبت يک بار ازدواج کرده باشد، و قواعد عمومي منافاتي با آن ندارد.
بنابراين در روايات چيزي را نمي بينم که توسط آن بر بيش تر از آن چه که از قواعد عمومي به دست آورده ايم، بتوان استدلال نمود.


-----------------------------------
پی ‏نوشتها:
1. نجم ثاقب، ص 226؛ غيبت طوسي، ص 102 .
2. نجم ثاقب، ص 217 .
3. همان، ص 284 .
4. غيبت طوسي، ص 102 .
5. غيبت نعماني، ص 172 .

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در یکشنبه هشتم شهریور 1388

لينك مطلب

مراحل ظهور


.: سوال:

آیا در اسلام تأکید خاصی بر انجام آمیزش در بستر شده است؟ اصولاً آیا در اسلام در مورد شکل و پوزیشن آمیزش دستوراتی وارد شده است؟ در صورت امکان علاوه بر نظر فقهاء روایات رسیده در این مورد را هم بیان کنید؟
 

.: پاسخ:

همان‌گونه‌ كه غيبت حضرت ولي عصر(ع‌) به‌ دو بخش صغرا و كبرا‌ تقسيم شده است در مورد ظهور حضرتش هم، ظهور اصغر و ظهور اكبر (فجر مقدس‌) را مي‌توان ديد.
براي‌ واضح‌تر شدن اين مطلب بايد گفت‌:
غيبت‌ صغرا آن زماني مطرح شد كه‌ شيعيان‌ پس‌ از مدت‌ها ارتباط‌ مستقيم‌ و از نزديك با امام‌ خويش‌(ع‌) هنوز چندان آمادگي فهم و قبول‌ بحث غيبت و نديدن ايشان را نداشتند؛ زيرا نمي‌دانستند بدون‌ حضور امام‌ چگونه مي‌توان از سويي‌ با يكديگر همگام و متحد بود و از سوي ديگر به احكام شرعي دست پيدا كرد، علاوه بر اين ده‌ها مطلب‌ ديگري بود كه آنها را به‌ سوي امامشان متوجه مي‌كرد و بايد در عصر غيبت،‌ خود بر عهده‌ مي‌گرفتند.
هر چند در عصر غيبت‌ صغرا‌ اين طور نبود كه‌ هر كس‌ بتواند به‌ خدمت‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) برسد ليكن‌ با وجود چهار نايب‌ خاص، ارتباط‌ شيعيان‌ همچنان‌ با امامشان‌ برقرار بود، تا مبادا به‌ خاطر اين تغيير وضعيت، ناگهاني دچار حيرت‌ و سردرگمي شوند. در طول اين مدت كه حدود 70 سال به طول انجاميد، تا حدي موضوع غيبت براي شيعيان جا افتاد و از لحاظ‌ ذهني‌ و فكري‌ براي‌ حضور در عصر غيبت‌ كبرا‌ آماده شدند.
همانند اين جريان را در آن‌ سوي قضيه هم خواهيم داشت‌؛ يعني‌ عصر ظهور نيز به‌ دو بخش اصغر و اكبر (فجر مقدس‌) تقسيم مي‌گردد. در ظهور اصغر، هر چند مردم‌ توفيق زيارت امام(ع) را پيدا نمي‌يابند ليكن‌ حوادثي‌ را مشاهده‌ مي‌كنند كه‌ مقدمات‌ ظهور اكبر به‌ شمار مي‌آيند و مردم‌ را براي‌ زندگي در آن‌ زمان‌ آماده مي‌كنند.
اين تقسيم‌بندي را مي‌توان از برخي‌ روايات‌ برداشت‌ كرد. مثلاً در برخي‌ احاديث‌ حضرت‌ را به‌ خورشيد فروزان‌ تشبيه نموده‌اند. به‌ خوبي‌ مي‌دانيم‌ كه‌ پيش از غروب‌ خورشيد اشعه‌هاي‌ آفتاب تا مدت معيني مي‌ماند و پس‌ از آن‌ سياهي شب بر آسمان سايه مي‌افكند و طلوع‌ خورشيد هم‌ سريعاً واقع‌ نمي‌شود بلكه‌ پس‌ از آنكه‌ زمان‌ اذان‌ صبح شد به‌ مرور هوا روشن‌ شده، در پي‌ آن‌ شعاع‌هاي‌ نوراني‌ خورشيد در آسمان پديدار مي‌شود. حضرت‌ مهدي‌(ع‌) هم‌ كه‌ خورشيد تابان آسمان امامتند، خواهي‌نخواهي‌، پيش از آنكه‌ وجود مقدسشان بخواهد بر همگان ظاهر و آشكار گردد، بايد ظهور اصغري داشته باشند كه‌ زمينه‌ساز آن‌ ظهور اكبر گردد.
البته نبايد توقع‌ داشت‌ كه‌ شرايط غيبت صغرا با ظهور اصغر يكسان باشد. همان‌طور كه‌ آنچه‌ از خورشيد پيش از غروب‌ و پس‌ از طلوعش مي‌بينيم يكسان نيست‌.
برخي‌ از مسائلي‌ كه‌ شايد در عصر ظهور اصغر ديده‌ شوند از اين قرار است‌:

1. بالا رفتن‌ سطح فهم عمومي و پيشرفت‌ دانش‌ و فناوري‌: در اين عصر، پيشرفت‌هاي‌ علمي‌ عظيم‌ و اكتشافات‌ محير العقولي از بشريت ديده مي‌شود كه‌ پيش از آن‌ سابقه نداشته است‌. همان‌ انساني‌ كه‌ تا دو قرن قبل بر چهارپايان سوار مي‌شد و به‌ اين سوي و آن‌ سو مي‌رفت‌ اين روزها از اتومبيل و هواپيما استفاده مي‌كند و تلفن‌، تلويزيون‌، راديو، كامپيوتر و... جزئي‌ از زندگي روزمره‌اش شده است‌. منابع نفتي و معادن فلزات مختلف را استخراج كرده و تا آنجا كه‌ بتواند براي‌ استفاده خود به‌ كار مي‌برد. اين تحولات به قدري است كه به اندازة كل تحولات علوم و فنون‌ بشري‌ تا قرن نوزدهم كه ابتداي آن است برابري مي‌كند.
بنابر آنچه‌ در ميان‌ علما مشهور است معجزات پيامبران و كرامات‌ ائمه‌(ع) الزاماً بر اساس‌ آن‌ علوم‌ و فنوني بود كه‌ در آن‌ عصر زندگي مي‌كردند. پس‌ حضرت‌ مهدي‌(ع) هم‌ در آن‌ زمان‌ ظاهر مي‌شوند كه‌ دانش‌ و تكنولوژي‌ و فنون‌ و تسليحات به حداكثر رشد خود رسيده باشد و بشر بتواند با ساخت‌ سفينه‌هاي فضايي به‌راحتي بر مريخ‌ گام نهاده و اختراعات‌ مختلف خود را در آنجا مستقر كند.
در عصري‌ كه‌ انسان‌ها تنها با اينترنت يا ديگر وسايلي‌ كه‌ تاكنون‌ اختراع‌ شده‌اند يا پس‌ از اين اختراع خواهند شد، از نقاط‌ دور دست با هم‌ صحبت‌ مي‌كنند معجزه امام(ع) اين خواهد بود كه‌ بدون‌ استفاده از هيچ ابزار و وسيله‌اي‌ سخنش‌ را به‌ گوش تمام ساكنان زمين برساند و همه هم به زبان خود آن‌ را بفهمد يا بدون‌ استفاده از هيچ وسيله ماهواره‌اي‌، صوت و تصوير خويش‌ را به‌ هر جا كه‌ بخواهد منتقل مي‌كند.
در روايات‌ آمده‌ است كه حضرت و يارانشان‌ از ابرها براي‌ رفت و آمد خويش‌ استفاده مي‌كنند. طبيعتاً آن‌ دستة مخترعان و سازندگان‌ هواپيماها و ماهواره‌ها و سفينه‌هاي فضايي در مقابل چنين وسيله نقليه‌اي احساس خواري مي‌كنند.
مضاف‌ بر اينكه چنين ديدگاه‌ها و اكتشافات‌ علمي‌ به‌ انسان‌ها قدرت‌ درك و فهم كرامات حضرت مهدي(ع‌) را مي‌دهد كه‌ به‌ طور طبيعي هر كس‌ نمي‌تواند چنين‌ اعمالي‌ را انجام دهد. به‌ عبارت ديگر خداوند متعال نظريات علمي اين زمان را به‌ آن‌ حد از رشد مي‌رساند كه‌ زمينه‌هاي ظهور اكبر (فجر مقدس‌) فراهم شود.

2. دلبسته‌ شدن مردم به امام عصر(ع‌) و ازدياد ياد حضرت: از جمله‌ اموري كه اين روزها با آن‌ مواجه هستيم (خصوصاً هر چه‌ زمان مي‌گذرد) اين است كه بسياري از مردم‌ را مي‌بينيم‌ كه‌ هر قدر با مشكلات‌ بزرگ‌ و بيشتري‌ روبرو مي‌شوند توجهشان به امام عصر(ع) بيشتر مي‌شود، در عين حال كه اميدشان بيش از پيش گشته و چشم انتظار حوادثي‌ هستند كه‌ در آينده‌اي‌ نزديك يا دور اتفاق خواهد افتاد.
به‌ همين‌ علت است كه كتاب‌ها و نويسندگان بيشتري را در اين زمان مشاهده مي‌كنيم كه به اين خواسته پاسخ داده و تلاش‌ در خور تقديري‌ را براي‌ ترسيم آينده بر طبق احاديث و رواياتي كه در دسترس دارند از خويش‌ نشان‌ مي‌دهند.
ميزان توجه و ياد شيعيان‌ نسبت‌ به‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) را مي‌توان با دوره‌هاي‌ گذشته مقايسه نمود كه‌ تا مدت‌ها قبل چقدر اقبال مردم به كم بوده امّا اين روزها در كمتر محله‌اي است كه چنين محفلي برگزار نشود.
آيا انتشار نام و صفات‌ امام‌ زمان‌(ع) به‌ اين شكل و ميزان در مساجد، مدارس، خيابان‌ها، جلسات و در ميان‌ عموم‌ مردم‌ خود دليلي بر نزديكي‌ طلوع‌ خورشيد وجودي حضرت بقيـ[‌الله(ع) نمي‌باشد؟!

3. گفت‌وگوي عمومي در جهان‌ در مورد تشكيل حكومت جهاني واحد (دهكده جهاني‌): اگر به‌ تاريخ نظري بيفكنيم مي‌بينيم كه تاريخ تشكيل سازمان ملل متحد پس‌ از جنگ جهاني اول و دوم است‌.پس‌ از آنكه‌ جهانيان خسارت‌هاي جبران‌ناپذير آن‌ دو جنگ را به‌ جسم و جان انسان‌ها ديدند، گروهي بر آن‌ شدند كه‌ چنين‌ مجموعه‌اي را تشكيل دهند تا هر گاه در ميان‌ كشورها و دولت‌ها اختلافاتي پيش آمد رايزني‌هاي‌ لازم‌ را براي‌ رفع جنگ انجام دهند.
عالمان‌ اسلامي‌ هم‌ براي‌ اولين بار تحت عنوان «رابطـه العالم الاسلامي‌» سالانه‌ يك‌ مرتبه همگي در كنار هم‌ جمع مي‌شوند. مي‌توان ديگر مجامع جهاني موجود را به‌ آن‌ اضافه كرد.
هرچند بر اهداف پشت پردة استعماري را در وراي تأسيس تعدادي از سازمان‌هاي بين‌المللي تهران نمي‌توان چشم پوشيده ولي نفس تشكيل چنين سازمان‌هايي خود حكايت از آن‌ مي‌كند كه‌ جهان‌ نيازمند حكومت واحد جهاني است كه بتواند امنيت‌، آرامش و عدالت را در آن‌ حاكم‌ كند كه‌ حاكميت واحد آن، جز به واسطة امامت حضرت مهدي(ع) هيچ چيز نمي‌تواند پاسخگوي اين نياز عمومي مردم جهان باشد كه‌ اين مورد دليلي آشكار بر طلوع‌ آن‌ فجر مقدس‌ در پس‌ دوران ظهور اصغر است‌. آري همگان ندا برآورده‌ايم كه‌: اي‌ مهدي‌ صاحب‌ الزمان‌(ع)! جهان‌ در انتظار حكومت جهاني توست.
لازم‌ است در اينجا اين نكته را تذكر دهيم‌ كه‌ گفت‌وگو از ظهور اصغر، به معناي تعيين وقت براي‌ ظهور مقدس‌ حضرت‌ ولي عصر(ع) نيست؛ زيرا علم قطعي اين مسئله چيزي است كه صرفاً در اختيار خداوند متعال مي‌باشد و ممكن است آنچه ما در ظاهر مي‌بينيم‌ نقطة آغاز ظهور مقدس‌ ايشان باشد و اين احتمال نيز وجود دارد كه‌ چنين‌ نباشد و خداي‌ ناكرده‌ اين شب تار و سياه‌ غيبت‌ ادامه يابد. امّا به هر حال، ما اكنون نسبت به دهه‌هاي گذشته بيشتر به واقعـة مبارك ظهور نزديك گشته‌ايم؛ هرچند تحقق‌ اين مسئله تحت اراده الهي است و خداوند هم‌ «فعال‌ لما يريد» است.


---------------------------------------
1. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 213؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمـ[‌، ص 654.
2. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 170؛ غيبت‌ شيخ طوسي‌، ص 274
3. ر.ك‌: غيبت‌ نعماني‌، ص 231؛ كمال‌الدين‌ و تمام‌ النعمـ[‌، ص 673؛ منتخب الأثر، ص 476.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در دوشنبه دوم شهریور 1388

لينك مطلب

تهذيب نفس در عصر غيبت

يكي از وظايف مهمّي كه هر شيعة منتظر بر عهده دارد، تهذيب نفس و آراستن خود به اخلاق نيكو است، چنان‌كه در روايتي كه نعماني به سند خود از امام صادق(ع) نقل مي‌كند، آمده است:
«هر كس از اينكه جزء ياران حضرت قائم(ع) باشد، شاد و خوشحال مي‌شود، بايد منتظر باشد و در حال انتظار، اهل ورع و عمل به نيكي‌هاي اخلاقي باشد. پس اگر (در چنين حالي) از دنيا برود و حضرت قائم(ع) پس از او ظهور فرمايند، پاداشي همچون پاداش كساني كه ايشان را درك كرده‌اند، خواهد داشت. پس (حال كه چنين است) بكوشيد و در انتظار باشيد. گوارايتان باد اي گروه مورد رحمت قرار گرفته!»1
موضوع تهذيب نفس و دوري گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست، به عنوان يكي از وظايف منتظران در عصر غيبت، از چنان اهميّتي برخوردار است كه در توقيع شريفي كه از ناحية مقدّسة حضرت صاحب‌الامر(ع) به مرحوم شيخ مفيد صادر گرديد، اعمال ناشايست و گناهاني كه از شيعيان آن حضرت سر مي‌زند، يكي از اسباب يا تنها سبب طولاني شدن غيبت و دوري شيعيان از لقاي آن دُرّ منير شمرده شده است:
«... تنها چيزي كه ما را از آنان (شيعيان) پوشيده مي‌دارد، همانا چيزهاي ناخوشايندي است كه از ايشان به ما مي‌رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمي‌رود».2
امام صادق(ع) نيز در روايتي بر موضوع داشتن تقوا و پاك‌دامني منتظران تأكيد نموده، مي‌فرمايند: «تقوا و پاكدامني و درستي... و انتظار فرج با صبر و بردباري از راه و رسم ائمه(ع) است».3

---------------------------------------
پي‌نوشت‌ها‌:
1. نعماني، كتاب الغيبـة، باب 11، ح16.
2. مجلسي، بحارالانوار، ج53، ص177.
3. همان، ج52، ص122.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در دوشنبه دوم شهریور 1388

لينك مطلب


معجزات امام مهدي(عج) در بدو تولد


.: سوال:

معجزات امام مهدي(عج) در بدو تولد کدامند؟
 

.: پاسخ:

قبل از پاسخ به اين سؤال، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعريف معجزه داشته باشيم.
محقّق خويى، در تعريف معجزه مى نويسد:
معجزه، در اصطلاح، اين است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعايش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانين طبيعى است و ديگران از انجام دادن آن عاجزند.[1]
چون خداوند، بعد از خاتم انبيا حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم(عليهم السلام)را مجريان شريعت و جانشينان طريقت آن حضرت و حجّت خويش در روى زمين قرار داده تا راه هدايت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاريخ، مدعيان دروغين نبوّت و امامت، واقعيّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. اين راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، �معجزه� خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، �بيّنه� و �آيه� ناميده مى شود. خداوند مى فرمايد:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...);[2]
ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستاديم و با آنان، كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.
در روايتى از امام صادق(عليه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: �معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبيا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.�. [3]
حال، با توجّه به اين كه جميع مسلمانان، به جواز كرامت اولياى خدا عقيده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گويد: �جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولياى خدا معتقد هستند[4]� ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(عليه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمين و وارثان زمين هستند، امر عجيبى نيست. با مراجعه به كتاب هاى تاريخى و روايى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنيم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پيوسته است.

1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل
از امام حسن عسكرى(عليه السلام) نقل شده كه به حكيمه (دختر امام جواد(عليه السلام)) فرمود: �امشب، به خانه ى ما بيا; زيرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.�. حكيمه پرسيد: �چه اتفاقى؟�. امام(عليه السلام)فرمود: �قائم آل محمد امشب به دنيا خواهد آمد.�. حكيمه پرسيد: �از چه كسى؟�. امام(عليه السلام)فرمود: �از نرجس.�.
حكيمه مى گويد: �به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هيچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.�. [5]
چنين معجزه اى، در مورد حضرت موسى(عليه السلام) هم بيان شده است. در مادر او، يوكابد، هيچ آثار حملى ظاهر نبود [6] و تا روزى كه موسى(عليه السلام) به دنيا آمد، كسى نفهميد كه او حامله است.

2- قرآن خواندن در بدو تولّد
هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ايشان را به امام حسن عسكرى(عليه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: �قران بخوان.�. امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.[7]

3- شفاى مريض لاعلاج
محمّد بن يوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن نااميد شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ايشان در جواب نوشتند: �ألبسك الله العافيه; خداوند، بر تو لباس عافيّت بپوشاند.�. مدّتى نگذشت كه شفا پيدا كردم و وقتى پزشكان از اين ماجرا مطلع شدند، گفتند: �اين شفا و عافيت، به يقين، از جانب خداوند بوده است.�. [8]

4- طلا شدن سنگريزه
يكى از اهالى مدائن مى گويد: به همراه رفيقم، به حج مى رفتيم. در نزديكى موقف، فقيرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ داديم. سپس به سوى جوانى خوش سيما كه ردايى پوشيده بود رفت. او، سنگى از روى زمين برداشت و به فقير داد. شخص فقير، مدّت زيادى در حق او دعا مى كرد. در اين هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقير رفتيم و گفتيم: �واى بر تو! آيا براى گرفتن يك سنگ، اين قدر دعا مى كنى؟� كه ناگهان در دست او سنگى از طلا ديديم كه در حدود بيست
مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدينه سوال كرديم، گفتند: �چنين شخصى از علويان است و هر سال با پاى پياده به حج مى آيد.�. [9]

5- خبر دادن از غيب
از پسر مهزيار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زيادى به همراه او بود. پدرم، دچار بيمارى سختى شد و گفت: � من، در حال مردن هستم.�. و در مورد آن اموال، وصيت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از اين وصيّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بيهوده سخن نمى گويد. با خود گفتم: �اگر امر برايم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(عليه السلام) به وصيّت عمل مى كنم والّا آن را صدقه مى دهم.�.
مدّتى در عراق بودم تا اين كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بيان كرد و من هم مال را به او دادم.[10]


-------------------------------------------------
[1]. آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، ص 3، (به نقل از: إيضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپايگانى).
[2]. الحديد: 25.
[3]. بحارالأنوار، ج 11، ص 71.
[4]. الإلهيات من شرح المواقف، تحقيق على ربانى گلپايگانى، ص 132.
[5]. مدينة المعاجز، سيدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف
اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق.
[6]. قصص قرآن يا تاريخ انبياء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات
علميه ى اسلاميه، چاپ پنجم، 1407 هـق.
[7]. تبصرة الولى، سيدهاشم بحرانى، ج 18.
[8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519.
[9]. اصول كافى، ج 1، ص 332; مدينة المعاجز، ج 8، ص 71.
[10]. الغيبة، شيخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411.

 

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لينك مطلب

۷ حدیث در مورد ظهور امام زمان (عج)

۱- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
منبع : کتاب حکیم


۲- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختیها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوبهای مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.
منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد ۶۷


۳-پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.
منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص ۱۵۴


۴-امام علی (ع) فرمودند:
از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.
منبع : کتاب بحارالانوار


۵-امام علی (ع): فرمودند:
برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلیها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند. منبع :‌ اصول کافی جلد ۱


۶-امام حسین (ع) فرمودند:
قیام کنندة این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت، همه جا را فرا می گیرد؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.
منبع : الزام النواصب ص ۶۷


۷- امام حسین (ع) فرمودند:
فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.
منبع : کشف الغمه ج ۳ ص ۳۱۲

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لينك مطلب

ولادت امام زمان (عج)

15 شعبان 255 - ولادت و زندگى مهدى موعود(عج)
ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ريشه در باور دينى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حيات طولانى, ظهور و امامت آن حضرت, مسائله اى است اساسى كه نقش سرنوشت ساز و جهت بخشى را به زندگى و رفتاردين باوران, بويژه شيعيان داده است.احاديث فراوانى از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طريق سنّى و شيعه رسيده كه بيانگر ويژگيهاى شخصى امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمين فرزند امام حسين(ع), دوازدهمين پيشواى شيعيان و...(1)
گزارشگران تاريخ نيز, چه آنان كه پيش از ولادت وى مى زيسته اند و چه آنان كه در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از اين ولادت پر بركت خبر داده اند و برخى از آنان كه توفيق ديدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمايل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.(2)
با وجود اين شواهد و قراين, كه در درستى آنها ترديدى نيست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسايل و مطالبى مطرح است كه بحث و بررسى بيشتر و دقيق ترى را مى طلبد.
در اين نوشتار, بر آنيم كه ضمن اشاره گذرا به سير طبيعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهيم.
-----------------------
(1) (كتاب الغيبة), شخ طوسى تحقيق شيخ عباد اللّه تهرانى و شيخ على احمد ناصح,136 ـ 141, مؤسسه معارف اسلاميه. (كتاب الغيبة), محمد بن ابراهيم نعمانى تحقيق على اكبر غفارى/ 116 ـ 126, مكتبه صدوق. (كنز العمال فى سنن الائقوال والائفعال) علاء الدين هندى, ج261/14 تا 276. مؤسسه الرسالة; (كمال الدين وتمام النعمة), شيخ صدوق, با تصحيح و تعليق على اكبر غفارى, ج1 و 256/2 ـ 286. انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين, قم.
(2)2 .(اثبات الوصية), مسعودى 276/, دارالائضواء, بيروت. (مروج الذهب ومعادن الجوهر) مسعودى, ج199/4, دارالمعرفة, بيروت. (كمال الدين) شيخ صدوق434/.
-----------------------
ولادت و زندگى مهدى موعود(عج), از رخدادهاى مهم است و ريشه در باور دينى مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حيات طولانى, ظهور و امامت آن حضرت, مسائله اى است اساسى كه نقش سرنوشت ساز و جهت بخشى را به زندگى و رفتاردين باوران, بويژه شيعيان داده است.احاديث فراوانى از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طريق سنّى و شيعه رسيده كه بيانگر ويژگيهاى شخصى امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمين فرزند امام حسين(ع), دوازدهمين پيشواى شيعيان و...(1)
گزارشگران تاريخ نيز, چه آنان كه پيش از ولادت وى مى زيسته اند و چه آنان كه در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از اين ولادت پر بركت خبر داده اند و برخى از آنان كه توفيق ديدار و مشاهده مهدى(عج) را داشته اند از شمايل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.(2)
با وجود اين شواهد و قراين, كه در درستى آنها ترديدى نيست, هنوز درباره زندگى و شخص آن حضرت, مسايل و مطالبى مطرح است كه بحث و بررسى بيشتر و دقيق ترى را مى طلبد.
در اين نوشتار, بر آنيم كه ضمن اشاره گذرا به سير طبيعى زندگى امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخى از پرسشها پاسخ بدهيم.
----------------------
حضرت مهدى(عج), ولادت استثنايى داشته و اين,براى بسيارى سؤال انگيز بوده و هست. از اين روى ,ترسيم و تصوير و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بيت(ع), در برابر اين پديده, ضرور مى نماد.جريان امامت پيشوايان معصوم(ع), پس از رسول خدا(ص) فراز و فرودهاى گوناگونى پيدا كرد. امامان(ع), با حفظ استراتژى كلى و خطوط اساسى امامت, در رابطه با حفظ مكتب و ارزشهاى آن, تاكتيكها و روشهاى گونه گونى را در برابر ستم پيشگان, در پيش گرفتند.
اين فراز و نشيبها, تا زمان امامت على بن موسى الرضا(ع), استمرار داشت و امامان اهل بيت, هر يك به تناسب زمان و مكان و ارزيابى شرايط و اوضاع سياسى و اجتماعى, موضعى خاص انتخاب مى كردند.
پس از امام رضا(ع), جريان امامت شكل ديگرى يافت.
امام جواد, و امام هادى و امام حسن عسگرى(ع), در برابر دستگاه حاكم و خلفاى عباسى موضعى يگانه برگزيدند.
از آن جا كه اين بزرگواران, زير نظر مستقيم و مراقبت شديد خليفه وقت, در حصر و حبس به سر مى بردند, حركتها, هدايتها و رهبريهاى آنان محدود شد وفرصت هرگونه حركت سياسى, از آنان سلب گرديد.
اين محاصره و سخت گيرى, نسبت به امامان سه گانه, از تزويج دختر خليفه به امام جواد(ع) آغاز شد(1) و با فراخوانى امام هادى(ع) و فرزندش امام حسن(ع) به مركز خلافت (سامراء) و سكونت دادن آنان در محله (عسكر) ادامه يافت.(2)
گزارشهاى جاسوسان خليفه از مدينه به وى رسيد كه امام هادى(ع) محور و ملجائ شيعيان و دوستداران اهل بيت گرديده است. اگر اين مرز وبوم را مى خواهى اقدام كن.
متوكل عباسى, پيامى به والى مدينه نوشت وافرادى را براى آوردن امام, به سامراء گسيل داشت.
به اين اقدام هم بسنده نكرد, پس از اقامت امام در سامرا, گاه و بى گاه ماموران خود را به خانه امام مى فرستاد. بارها و بارها آن حضرت را به پيش خليفه بردند, و مورد آزار و اذيت قرار دادند. (3)
روز به روز,حلقه محاصره تنگ تر مى شد. و ملاقات شيعيان با امام دشوارتر. البته علت اصلى اين سخت گيريها, از ناحيه حكومت, بيم از انقلاب و شورش مردم عليه آنان وجلوگيرى از رسيدن وجوه شرعى و اموال به امام(ع) و مسائلى از اين دست بود.
پس از امام هادى(ع) و در زمان امامت امام حسن(ع), اين فشارها به اوج رسيد و دشمن, با تمام توان و تلاش, در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شيعيان با امام (ع) را به پايين ترين حدّ رساند. آزار و شكنجه و زندانهاى مكرّر آن حضرت, گوياى اين حقيقت است, بويژه اين كه دشمن احساس كرده بود آنچه را كه از آن نگران است, در شرف تكوين و وقوع قرار گرفته از اين روى, مى كوشيد تا واقعه را پيش از وقوع آن علاج كند.
تولد مهدى موعود(عج), به عنوان دوازدهمين پيشواى شيعيان, با نشانه هايى چون:
نهمين فرزند امام حسين(ع), چهارمين فرزند امام رضا(ع) و... مشهور شده بود و مسلمانان حتى حاكمان, آن را بارها از زبان راويان و محدثان شنيده بودند و مى دانستند كه تولد اين نوزاد با اين ويژگيها, از اين خانواده, بويژه خانواده امام حسن عسكرى(ع) بيرون نيست و روزى فرزندى از آن خانواده به دنيا خواهد آمد كه حكومت عدل و داد بر پا خواهد كرد و ضمن فرمانروايى بر شرق و غرب, بنياد ظلم را بر خواهد انداخت.
از اين روى بر فشارها و سخت گيرى هاى خود نسبت به امام حسن عسكرى(ع), مى افزودند, مگر بتوانند با نابودى ايشان از تولد مهدى(عج) و تداوم امامت جلو بگيرند(4) اما برخلاف برنامه ريزيها و پيشگيريهاى دقيق و پى در پى آنان, مقدمات ولادت امام زمان(عج) آماده شد و توطئه هاى دشمنان, راه به جايى نبرد.
امام هادى(ع), در زمان حيات خويش مى دانست كه آخرين حجت خدا در زمين از نسل اوست. از اين روى در مساله ازدواج فرزند برومند خود, حسن بن على اهتمام تام داشت و براى روييدن و رشد آن شجره طيّبه, به دنبال سرزمينى طيّب و طاهر مى گشت.
داستان ازدواج امام حسن(ع) به دو گونه روايت شده است, لكن آنچه با قرائن و روند طبيعى مساله سازگارتر مى آيد آن است كه: خواهر امام هادى(ع), حكيمه خاتون, كنيزان فراوان داشت. امام هادى(ع) يكى از آنان را به نام (نرجس), كه از آغاز زير نظر وى فرائض و معارف دينى را به درستى فرا گرفته بود, به نامزدى فرزندش در آورد وبا مقدماتى كه در كتابهاى تاريخى آمده است, به عقد ازدواج امام حسن(ع) در آورد.(5) مدتى از اين ازدواج مبارك گذشت دوستان و شيعيان در انتظار ولادت آخرين ستاره امامت, روز شمارى مى كردند و نگران آينده بودند.
امام حسن(ع) , گه گاه, نويد مولودش را به ياران مى داد:
(... سيرزقنى الله ولداً بمنّه ولطفه)(6).
-----------------------
چشم به راه مهدى
ص 318- 317

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لينك مطلب

سر انگشتان باد

به صخره ای در بیابان می مانم که دلش را به سرانگشتان باد داده باشد. و انتظار تو سرانگشتان باد را می ماند که هنرش را به کالبد من پیاده می کند.
دست های مجسمه ساز همان اندازه سازنده است که فرساینده!
اگر مرا آنگونه می بینی که گویی مجسمه ای ویران و بی ارزش را، عیب از دست های هنرمند انتظار تو نیست! عیب از من است، از جنس نامرغوب من، که گاه چشمهای همیشه بیدار تو را خواب می پندارم و پیکرم را به دستهای همیشه پلید ابلیس می سپارم!
اما تو چون نسیمی مهربان بر من وزیدن می گیری و سنگریزه های گناهانم را از من جدا می کنی و صیقلم می دهی، شفافم می کنی!
شفافم می کنی تا شاید قرص ماهت را بر آیینه ی دلم ببینم و جام های تهی دنیا و جامه های آلوده ی تزویر را در بازارهای خود فروشی عشق، به وصال گرد و غبار دامنت بفروشم.
به صخره ای در بیابان می مانم! که از فرسایش انتظار تو در امان نیست!
می ترسم نسیم انتظارت آنقدر بر من بوزد که جز سنگریزه ای از من باقی نماند و چون تو بیایی آنقدر سطح صیقلی دلم کوچک باشد که حتی درک مساحت گرد و غبار دامنت، برایش بزرگ باشد!
بر دلم رحم کن!
و به لشکر انتظارت بگو کمی آرامتر بتازد!

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لينك مطلب

انتظار فرج، ‌نصرت و ياري امام حاصل مي شود

روايات بسياري وارد شده كه با انتظار، ‌نصرت و ياري امام (ع) حاصل مي شود، از جمله در �نورالابصار� از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:
�هر كس از شما بميرد در حالي كه انتظار ظهور حضرت قائم (عج) را داشته باشد ، مانند كسي است كه با آن حضرت و در خيمه ايشان باشد.
آنگاه اندكي ساكت شد و سپس فرمود: مانند كسي است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسي است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد.�
(1)

و نيز روايت ديگري در �نورالابصار � از ابي حمزه نقل شده كه گفت : به حضرت صادق (صل الله عليه و اله) عرض كردم : فدايت شوم ، پيرو ناتوان شده ام ،‌و اجلم نزديك شده است و ميترسم پيش از وقوع امر فرج شما بميرم.
فرمود: اي ابا حمزه !هر كس كه ايمان داشته باشد و گفتار ما را تصديق كند ، و منتظر فرج ما باشد، مانند كسي است كه در زير پرچم حضرت قائم (عليه السلام) شهيد شده باشد ، بلكه ثواب كسي را دارد كه در ركاب حضرت رسول (صل الله عليه و اله) شهيد شده باشد
.(2)

و در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده كه فرمود:
� هر كدام از شما كه در حال انتظار فرج از دنيا رود، حق تعالي از بسياري از شهيدان بدر و احد افضل است.�(3)
و از اين روايات استفاده مي شود كه: خداوند به واسطة انتظار، ‌اجر و ثواب مجاهدين و شهداي در ركاب حضرت قائم (عليه السلام)‌را مرحمت مي فرمايد ، و منتظرين فرج را در زمره ياوران ايشان محشور مي فرمايد.
و در فصل سوم در بيان معناي انتظار روشن مي شود كه هر گاه حقيقت انتظار در كسي حاصل شود، با همان انتظارش در حقيقت نصرت و ياري امام (عليه السلام) نموده است.

-------------------------------
منابع:
1- بحارالانوار ج 52 ص 126 حديث 18
2- تفسير برهان ج 4 ص 293 حديث 9 به نقل از مکيال المکارم ج 2 ص 147 خديث 1234
3- کافي ج 1 ص 334 ذيل حديث 2

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لينك مطلب

چشمهای ناظر او و خدمت من

یکی از دوستان پاک دل و با محبت که از عاشقان حضرت ولی عصر(عج) هستند به نام حاج آقا مهدی اراکی داستان ملاقات خود با امام زمان(عج) در مکه ی معظمه را این چنین نقل می کنند:
عمری آرزوی زیارت خانه ی خدا را داشتم، اما نه زیارتی بی توجه و بدون معرفت، بلکه دوست داشتم زیارتی نصیبم شود که حال توجه خوبی داشته باشم و لیاقت ملاقات با امام زمانم را هم پیدا کنم. سالها گذشت ولی این توفیق نصیبم نشد تا اینکه بالاخره امسال این لطف شامل حالم شد و علت اصلی این توفیات را بیشتر در یک چیز می دانم و آن خدمتی بود که به یک پیرمرد تنها و از پا افتاده کردم و او در عوض برایم دعا کرد.
اما جریان ملاقات از این قرار بود: از ابتدای سفر نیتم دیدن روی امام زمانم بود، در مدینه آرامش خوبی داشتم و اصلا نگرانی نداشتم، تمام کارها و برنامه های زیارتی را به خوبی انجام دادیم و به سوی مکه حرکت کردیم.
تا قدم در مکه گذاشتیم، دلم متحول شد، خیلی متلاطم بودم و دیگر آن آرامش را نداشتم، دلم دنبال گمشده ای می گشت. حال عجیبی داشتم، چند روزی گذشت، خبری نشد، عطشم برای دیدار محبوبم شدیدتر شده بود و هر لحظه به فکر آقا امام زمانم (ع) بودم.
وقتی همراه همسرم برای طواف خانه ی خدا رفتیم، چون من حال و هوائی داشتم که زیاد حواسم به تعداد دور زدنها نبود، لذا به خانمم گفتم شما با تسبیح هفت مرتبه ی طواف را حساب کن و وقتی هفت بار شد مرا خبر کن و با دست به من بزن تا از دور خارج شویم.
همین طور مشغول طواف بودیم که ناگهان عربی تصادفی به من زد و من فکر کردم خانمم با دست به من اشاره کرده که هفت دور تمام شده در حالی که دور هفتم نشده بود، لذا برگشتم و به خانمم گفتم که هنوز که هفت بار تمام نشده، خانمم گفت من نبودم.
ناگهان در همین حال سید بسیار زیبایی را دیدم، قبای بلند به تن پوشیده بود و عمامه ی مشکی بر سر نهاده بود، با قدی بلند و گردنی زیبا و کشیده و چهره ای ملکوتی و دلنشین، آقا رو به من کرده و با من چند کلمه ای صحبت نمودند. من آن موقع محو جمال و کمال آقا بودم و به چیزی دیگر توجه نداشتم. چند لحظه با آقا مشغول طواف بودیم، شخصی حواس مرا پرت کرد، تا سرم را برگرداندم دیگر آن آقا را ندیدم!
یک لحظه به خود آمدم که خدایا این سید بزرگوار که بود؟ آنگاه متوجه شدم و به دلم یقین شد که او همان کهف حصین و نور مبین و کشتی نجات انسانها حضرت حجت بن الحسن(عج) بوده و من به لطف خدا توفیق تشرف به محضر او را پیدا کرده ام.(1)

پی نوشت: 1ـ ملاقات با امام زمان(ع) در عصر حاضر ،ص137؛ مجله ی صاحب الزمان(ع)، شماره ی 15

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در یکشنبه چهارم مرداد 1388

لينك مطلب


تشخیص و تطبیق نشانه‌های ظهور
و ابهامات مربوط به آن


.: سوال:

سبرای یافتن پاسخ پرسش‌های یاد شده توجه به چند نكته ضروری است:

1. روشن بودن امر ظهور
در روایات متعددی بر این نكته تأكید شده است كه امر ظهور امام مهدی(ع) از آفتاب نیز درخشان‌تر است. به همین دلیل، این امر بر هیچ كس مشتبه نخواهد شد و هیچ كس در حقّانیت آن تردید نخواهد كرد.
در این زمینه از امام محمّد باقر(ع) چنین نقل شده است:
تا آسمان و زمین ساكن است، شما نیز ساكن و بی‌جنبش باشید ـ یعنی علیه هیچ‌كس خروج نكنید ـ كه كار شما پوشیدگی ندارد. بدانید كه آن نشانه‌ای از جانب خدای عزّوجلّ است نه از جانب مردم، بدانید كه آن از آفتاب روشن‌تر است و بر نیكوكار و زشت‌كار پنهان نخواهد ماند. آیا صبح را می‌شناسید؛ امر شما همانند صبح است كه پنهان ماندن در آن راه ندارد.1
ابتدای روایت، هشدار به كسانی است كه با پیش‌افتادن بر امامان معصوم(ع) و با امید تشكیل دولت اهل‌بیت(ع) دست به قیام‌های نابه‌هنگام و حساب نشده می‌زدند و سرانجام خود و گروهی از شیعیان ناآگاه را به هلاكت می‌انداختند.
در روايت ديگرى، میمون البان از آن حضرت چنین نقل می‌كند:
من در خیمه امام باقر(ع) نشسته بودم كه امام یك طرف خیمه را بالا زد و فرمود: امر ما از این آفتاب روشن‌تر است، سپس فرمود: نداكننده‌ای از آسمان ندا می‌كند كه امام، فلان پسر فلان است و نام او را می‌برد و ابلیس ـ لعنت خدا بر او باد ـ نیز از زمین ندا كند؛ همچنان‌كه در شب عقبه بر رسول خدا(ص) ندا كرد.2
در همین زمینه مفضل بن عمر از امام صادق(ع) چنین روایت می‌كند:
از ابی عبدالله [امام صادق](ع) شنیدم كه می‌فرمود: «فریاد نكنید. به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت كند و حتماً مورد آزمایش واقع شوید تا آنجا كه بگویند: او مرده یا هلاك شده و به كدام وادی سلوك كرده است؟ و چشمان مؤمنان بر او بگرید و واژگون شوید همچنان‌كه كشتی در امواج دریا واژگون شود، و تنها كسی نجات یابد كه خدای تعالی از او میثاق گرفته، در قلبش ایمان نقش كرده و او را به روحی از جانب خود مؤیّد كرده باشد. دوازده پرچم مُشتبه برافراشته شود كه هیچ یك از دیگری بازشناخته نشود».
راوی گوید:
من گریستم، آنگاه فرمود: «ای اباعبدالله! چرا گريه مي‌كنى؟» گفتم: چگونه نگریم در حالی كه شما می‌گویید: دوازده پرچم مشتبه كه هیچ یك از دیگری بازشناخته نشود، پس ما چه كنیم؟ راوی گوید: امام به پرتو آفتاب كه به داخل ایوان تابیده بود، نگریست و فرمود: «ای اباعبدالله! آيا اين آفتاب را مي‌بينى؟» گفتم: آرى، فرمود: «به خدا سوگند امر ما از این آفتاب روشن‌تر است».3
با توجه به روایات یاد شده، می‌توان گفت پدیدة ظهور و مقدمات آن، چنان واضح و روشن است كه به هنگام وقوعش، همة مردم از آن آگاه می‌شوند و به حقانیت آن پی می‌برند. این‌گونه نیست كه تنها جمعی محدود از شیعیان از آن باخبر شوند و به همراهی با آن برخیزند.
بنابراین، اینكه می‌بینیم كسی در گوشه‌ای از كشور عراق یا ایران، خود را به عنوان یكی از شخصیت‌های مطرح در عصر ظهور معرفی می‌كند و عدة ناچیزی از مردمان ناآگاه یا فریب‌خورده نیز با او همراهی می‌كنند، اصلاً با واقعیت‌های ظهور كه پدیده‌ای جهانی و قابل درك برای همگان است، همخوانی ندارد.


2. نبود ابهام در شخصیت و نشانه‌های مهدی موعود(ع)
در روایات فراوانی كه از پیامبر اعظم(ص) و امامان معصوم(ع) وارد شده، همة ویژگی‌ها و نشانه‌های منجی موعود اسلام مشخص شده است و هیچ ابهامی در مورد شخصیت او و چگونگی ظهورش وجود ندارد. بنابراین، می‌توان گفت اگر كسی به درستی به مطالعة معارف مهدوی بپردازد و روایات نشانه‌های ظهور را با دقت و تأمل بررسی كند، هرگز دچار تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست نمی‌شود و فریب مدعیان دروغین را نمی‌خورد. اینكه در گذشته و امروز كسانی به طرح ادعاهای دروغین پرداخته و كسانی هم با آنها همراهی كرده‌اند، دلیلی جز نادانی و ساده‌لوحی پیروان و شهرت‌طلبی و دنیاخواهی مدعیان نداشته است.
افزون بر این، باید توجه داشت كه نشانه‌های ظهور ـ چنان‌كه در روایات هم، آمده است ـ مانند دانه‌های تسبیح به هم پیوسته‌اند و در ارتباط با هم معنا و مفهوم می‌یابند.4 به بیان دیگر نشانه‌های ظهور به ترتیبی خاص، در فاصلة زماني معين و با شرايطي مشخص رخ مي‌دهند و اين گونه نيست كه رويدادي مانند خروج خراساني يا يمانى رخ دهد، بی‌آنكه مقدمات آنها كه در روایات به آنها اشاره شده است، فراهم شده باشد یا دیگر رویدادها و نشانه‌های مرتبط با آنها رخ داده باشد.


3. لزوم مراجعه به فقیهان و عالمان حوزة مهدویت
افزون بر آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای
در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و مواجه نشدن با خطر پیروی از مدعیان دروغین وجود دارد و آن مراجعه به فقیهان، عالمان و صاحب‌نظران حوزة مباحث مهدوی است.
تجربة تاریخی نشان می‌دهد كه هرگاه اشخاص به دلیل غرور و خودپسندی و باور بیش از حد به خود از فقیهان و عالمان فاصله گرفته‌اند، به طرح ادعاهای واهی و بی‌اساس پرداخته و خود و جماعتی را به هلاكت انداخته‌اند. بنابراین، به محض مواجهه با فردی كه خود را از یاران امام زمان(ع) و از زمینه‌سازان ظهور آن حضرت معرفی می‌كند، پیش از هرگونه تطبیق و تصدیق، باید به سراغ فقیه و عالمی سرشناس رفت و موضوع را با او در میان گذاشت تا دچار گمراهی و سرگردانی نشویم.


4. ضرورت مطالعه در سرگذشت مدعیان مهدویت
مطالعة سرگذشت كسانی كه از صدر اسلام تا عصر حاضر ادعای بابیت، وكالت، سفارت و مهدویت كرده‌اند و آشنایی با عوامل، زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح چنین ادعاهایی می‌تواند ما را از بسیاری از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست و درافتادن در دام مدعیان دروغین در امان نگه دارد.


نویسندة كتاب امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور مدعیان مهدویت در طول تاریخ را این‌گونه تقسیم می‌كند:
1. كساني كه ديگران روي انگيزه‌هاي خاصى، آنان را «مهدی» نجات‌بخش خواندند.
2. كسانی كه به انگیزه جاه‌طلبی و قدرت‌خواهی چنین ادعای دروغینی نمودند.
3. كسانی كه طبق نقشة استعمار و به اشاره بیدادگران، به چنین دجال‌گری و فریب، دست یازیدند و بی‌شرمانه خود را مهدی نجات‌بخش، معرفی كردند.5

بی‌تردید، مطالعه در احوال هر یك از این گروه‌ها، در عصر حاضر كه ادعاهای دروغین بیش از هر عصر دیگری به چشم می‌خورد، نقش بسیار مهمی در تشخیص مهدی موعود راستین از مدعیان دروغین مهدویت دارد.6
با توجه به نكات یاد شده در می‌یابیم كه شناسایی مدعیان دروغین و در امان ماندن از تشخیص‌ها و تطبیق‌های نادرست در حوزه مهدویت چندان كار دشواری نیست و اگر كسی از صمیم قلب در پی هدایت و یافتن راه درست باشد، هرگز در دام شیادانی كه از باور راستین مردم برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش، سوءاستفاده می‌كنند، نخواهد افتاد.


--------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
1. محمد بن ابراهيم نعمانى، كتاب غيبت نعمانى، ترجمه: محمّد جواد غفارى، باب 11، ص 286، ح 17؛ بحارالأنوار، ج 52، صص 139 و 140، ح 49.
2. شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج 2، ص 555.
3. همان، صص 23 و 24.
4. در یكی از این روایات از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است، «نشانه‌های ظهور چون دانه‌های یك تسبیح (گردن‌بند) است كه رشتة اتصالش بگسلد و دانه‌های آن یكی به دنبال دیگری فرو ریزد.» (نورالدين علي بن ابي بكر الهيثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ ج7، ص 321)؛ همچنین ر.ك: سیّد علی بن موسی ابن طاووس، الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر، ص 114.
5. امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، صص 566 و 567.
6. برای آشنایی بیشتر با منابع مطالعاتی این موضوع ر.ك: علی اكبر مهدی‌پور، كتابنامه حضرت مهدی‌(ع)، ج 2، صص 637 و 638

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه دوم مرداد 1388

لينك مطلب


آيا در ميان اين همه افراد، تعداد 313 نفر يار وجود ندارد تا امام زمان(عج) ظهور نمایند؟


.: سوال:

آيا در ميان اين همه افراد، تعداد 313 نفر يار وجود ندارد تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نمایند؟

 

.: پاسخ:

در پاسخ بايد گفت: همان‌گونه كه يك رشته علل و عوامل باعث غيبت شد و مردم از نعمت وجود امام ظاهر محروم شدند، همچنين ظهور امام نيز مشروط به تحقق زمينه‌ها و شرايط آن است و تا اين شرايط فراهم نشود، ظهوري نخواهد بود.
يكي از شرايط عمده، وجود ياوراني است كه به همراه امام بار قيام را بر دوش بكشند و تا آخر از همراهي و ياري رهبر خود دست برندارند و او را تنها نگذارند.
سدير صيرفي در گفت و گويي با امام صادق(ع) درباره عدم قيام مي‌گويد:
حضرت مرا به خارج مدينه برد تا آن كه وقت نماز، در محلي پياده شدم،
امام صادق(ع) به جواني كه در آن نزديكي بز مي‌چراند نگاهي كرد و فرمود:
«اي سدير! به خدا قسم! اگر پيروان من به تعداد اين بزها بودند، بر جاي نمي‌نشستم(و قيام مي‌كردم).»
سدير گويد: بعد از تمام شدن نماز، حيوانات آن گله را شمردم و يافتم كه عدد آنها از هفده تجاوز نمي‌كند.
(كافي، ج2، ص190، ح4).
تحقق اين شرط، لازم است ، ولي كافي نيست، بلكه بايد زمينه‌هاي ديگر نيز فراهم شود كه از مهم‌ترين آنها، قابليت مردم براي پذيرش دولت حق است. به اين معنا كه عموم مردم و جامعه بشري(نه گروهي خاص و در منطقه‌اي خاص) بايد به درجه‌اي از معرفت برسند كه دريابند حكومت‌ها و مكاتب ساخته‌ي بشر، جوابگوي نياز مردم نيست و به وسيله‌ي اين‌ها، سعادت و عدالت واقعي به بشر هديه نمي‌شود.
خلاصه آنكه مردم، خود بايد ظهور عدالت را بخواهند و جهانيان را با زيبايي‌هاي دوران ظهور آشنا كنند و روحيه‌ي عدالت طلبي و ظلم ستيزي را در همه جا گسترش دهند.
مرحوم خواجه طوسي، در كتاب تجريد الاعتقاد، علت غيبت امام را كوتاهي مردم مي‌داند؛ چرا كه اعمال و كردار مردم، باعث شد امام از ميان مردم برود. بنابراين بايد مردم از راه غلطي كه رفته‌اند برگردند و امام را بخواهند تا ظهور صورت گيرد.
و از همين رو، شيخ صدوق در مقدمه‌ي كتاب كمال الدين مي‌گويد: ظهور حجت‌هاي الهي در مقامات پيشوايي خود، بر سبيل امكان و تدبير، نسبت به مردم زمان خودشان است. اگر حال(مردم) طوري باشد كه امام بتواند تدبير و رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد ـ يعني مردم حاضر باشند حرف او را بپذيرند و او بتواند اراده‌ي خدا را پياده كند ـ ظهور آن حجت، لازم خواهد بود و اگر وضع به گونه‌اي باشد كه امام نتواند تدبير در رهبري اوليايش را بر عهده بگيرد و حكمت الهي، موجب پنهاني او گردد و تدبير نيز آن را اقتضا كند، خداوند او را در پشت پرده غيبت، نهان مي‌سازد تا زماني كه وقت مناسب فرا رسد».
 

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

لينك مطلب

بزرگترین گناه ما

دلم از غصه ات شکسته نما
چشمم از غیر خویش بسته نما

چقدر از مولا و سرپرست خود؛ امام زمان(عج) یاد می کنیم؟!
اندکی تأمل کنیم و جواب این پرسشها را به خودمان بدهیم. چقدر به یاد آقا و مولایی هستیم که هر چه داریم از اوست؟! زنده ایم چون او زنده است، نفس می کشیم چون او نفس می کشد، روزی می خوریم چون او وجود دارد. چقدر درک می کنیم که حتی زندگی ای که خداوند به ما عطا فرموده به برکت وجود آن عزیز است؟! اما ما با او چه کرده ایم؟!!!
ای دوست چند سال از عمرت می گذرد؟!
آیا در این مدت با آقا و مولایت همراه بوده ای؟!
آیا در این زندگی غفلت بار یادی از او کرده ای؟!
چقدر به فکرش بودی؟! چند ثانیه، چند ساعت، چند روز؟! چند بار برای وجود نازنینش دعا کرده ای؟!
اگر تا به حال صدایش زده ای، با خود بیاندیش که آیا فقط برای حل مشکلات خودت نبوده؟!
اصلا با خودت فکر کرده ای که به آن عزیز چه می گذرد؟!
می دانی که چه سختی هایی کشیده؟! چند سال است که وجود مبارکش ظلم و ستم هایی را که ما تنها ذره ای از آنها را می بینیم، تحمل می کند؟! خود ما شیعه ها چقدر دلش را رنجانده ایم؟!
بله تعجب نکن، ما شیعه ها!!! به اصطلاح خودمان شیعه های امیرالمؤمینن(ع)، که خیلی هایمان فقط ادعای شیعه بودن داریم.
آیا تا به حال به غربتش فکر کرده ای؟!
ای شیعه!!! ای شیعه، نکند تو هم فراموشش کرده ای؟!
مواظب باش اشک امام زمانت به خاطر گناه تو جاری نشود!
فکر کن ببین آیا برای آقا و مولایی که همیشه دعاگوی تو بوده، همیشه واسطه شده تا خدا گناهان تو را ببخشد، کاری کرده ای؟!!!
کاش می فهمیدیم که هر روز با گناهانی که با زبانمان، نگاهمان، افکارمان و ... انجام می دهیم، چقدر دل عزیزش را رنجانده ایم.
اگر برای کسی کاری کرده باشیم، انتظار هیچ گونه بی احترامی را از او نداریم و هر لحظه منتظر هستیم تا او محبت ما را جبران کند.
حال در دریای بی کران محبت مولا غرق شده ایم، و هر روز دعایش برای ما، گریه اش برای غم های ما، و دلسوزیهایش چون پدری مهربان، ما را نمک گیر می کند، اما نه او بر ما منت می گذارد و نه ما به فکر تلافی هستیم.
کاش فقط در همین حد بود، کاش دل رنج دیده اش را هر لحظه نمی رنجاندیم، کاش هر لحظه ...
نمی دانم آیا تحمل این همه ظلم نه؛ ذره ای از این مظالم را داریم؟!
نمی دانم اگر از ما در مورد حق امام بپرسند چه باید پاسخ می دهیم؟!
در این دنیا هر کس فقط به فکر خودش است. اگر ذره ای از بدیهایی که تا به حال در حق اربابت کرده ای، حتی با کسانی که ادعا می کنند تو را دوست دارند انجام بدهی، مطمئن باش و شک نکن که رهایت خواهند کرد.
نگو که بدی نکرده ای. نه؛ نگو، اگر در زندگی گناهی هم نکرده باشی که غیر ممکن است، همین غفلت از مولا بزرگترین گناه است. آری، بزرگترین گناه. چرا که همین غفلت منشأ گناهان دیگر ماست.
ولی مطمئن باش با تمام این بدیها امام زمان(عج) هیچ وقت تو را فراموش نکرده و هر وقت صدایش کرده ای، حتی قبل از اینکه صدایش کنی جواب تو را داده و همیشه برای تو دعا می کند.
نمی دانم ما شیعه های بی لیاقتی که حتی ابر جلوی روی خورشید تابان امامت را نمی بینیم؛ نباید از خودمان خجالت بکشیم؟!!!

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در سه شنبه پنجم خرداد 1388

لينك مطلب


با اين همه ظلم چرا امام ظهور نمی کند؟

.: سوال:

با آنکه ظلم و ستم زیاد شده، پس چرا هر چه انتظار می کشیم امام ظهور نمی کند؟

 

.: پاسخ:

در مورد سخن شما ابتدا لازم است حقيقت انتظار تا حدي روشن شود.
فرج، يعني نصرت و پيروزي و گشايش، مقصود از فرج، نصرت و پيروزي حكومت عدل علوي بر حكومت‌هاي كفر و شرك و بي‌داد است. بنابراين، انتظار فرج، يعني انتظار تحقق يافتن اين آرمان بزرگ جهاني است. منتظر حقيقي، كسي است كه حقيقتاً، خواهان تشكيل چنين حكومتي باشد. اين خواسته آنگاه جدي و راست است كه شخص منتظر عامل به عدل و گريزان از ستم و تباهي باشد وگرنه، انتظار فرج، در حد يك ادعا و شعار بي محتوا باقي خواهد ماند. از اين رو، در روايات آمده است كه انتظار فرج، خود فرج است؛ زيرا، كسي كه حقيقتاً منتظر فرج و ظهور حجت خدا و تاسيس حكومت عدل گستر او است، زندگي خود را بر پايه عدل و داد استوار مي‌سازد و او، انساني است كه حضور و غيبت امام، در نحوه رفتار و سير و سلوك‌اش تفاوتي ندارد و قبل از تشكيل حكومت عدل او، چنين حكومتي را در زندگي خود پايدار ساخته است.
بنابراين، انتظار فرج حقيقي ، ريشه در معرفت به حق و عدل و ايمان و عشق به آن دارد و آثار آن نيز در عمل نمايان مي‌گردد و چنين حقيقت اصيل و عميقي با لفظ و شعار به دست نمي‌آيد و با بي تفاوتي و بي اعتنايي نسبت به مقدمات ديني و رسالت‌هاي انساني، در تعارض و تناقض است. از اينجا، نادرستي يك تفسير از انتظار فرج روشن مي‌شود؛ زيرا، بعضي بر اين تصور خام هستند كه انتظار فرج، يعني بي تفاوتي نسبت به آنچه در جوامع بشر مي‌گذرد و دست روي دست گذاشتن به اميد اين كه اما زمان ظهور كند و آنان را اصلاح كند. انتظار فرج، تعهد آفرين و مسئوليت‌ساز است و با بي‌تفاوتي و بي اعتنايي به سرنوشت بشر و حقيقت و فضيلت، منافات دارد.

انتظار فرج، يعني:
الف. معرفت امام معصوم و عادل و پيشواي فضيلت؛
ب. ايمان به امامت و قيادت رهبري الهي و عدالت پيشه؛
ت. عشق به عدالت و ارزش‌هاي انساني؛
ج. اميد به آينده‌اي روشتن و نويد بخش؛
د. تلاش براي برقراري حكومتي عدل پيشه و عدل گستر؛
و. رعايت موازين و قوانين ديني و اخلاقي؛
ز. داشتن روحيه‌ي تعهد و مسئوليت پذيري.
اين انتظار فرج است كه بهترين اعمال و بهترين عبادت است و چنين منتظري، مقامي عالي دارد و هرگاه در زمان غيبت از دنيا برود، به منزله كسي است كه پس از ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، زنده و تحت فرمان او در راه خدا جهاد مي‌كند.(بحار الانوار، ج 52، ص125).
ممكن است مراد شما اين باشد كه با توجه به اينكه در هر عصري و در هر ملتي كه ظلم و ستم شود اعتقاد به ظهور منجي آخر الزمان بيشتر مي‌شود، وقتي در زماني كه ما، در آن زندگي مي‌كنيم و ظلم و ستم در همه جا بيداد مي‌كند، باز هم اين عقيده بيشتر شده است و در واقع، براي خيلي‌ها به مانند يك افسانه تبديل شده است تا واقعيت، و حتي موجب دل سردي خيلي‌ها شده است. اين چگونه قابل توجيه است؟
در پاسخ بايد گفت: در روايات متعدد، از معصومان(علیهم السلام)رسيده است كه دوران غيبت، دوران امتحان و آزمايش مردم است. بايد تلاش كرد تا با تقويت باور‌ها و اعتقادات در مقابل سختي‌هاي زمان غيبت، مقاومت كرد و در عين حال، خود را براي ظهور و شركت در قيام امام مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)آماده ساخت. اين كه بعضي از مردم، به خاطر طولاني شدن غيبت، گرفتار يأس و نوميدي مي‌شوند. به سبب ضعف ايمان و معرفت نسبت به حجت خدا و نيز عدم شناخت و آگاهي نسبت به شرايط ظهور است. اينان گمان مي‌كنند وقتي در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، ظلم و فساد فراوان گرديد، امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)بايد براي انتقام از ظالمان و برپايي عدالت، قيام كند، حال آن كه ظهور عدالت و برپايي دولت مهدوي، مثل هر انقلاب و حكومت ديگري، نياز به تحقق شرايط و زمينه‌هايي دارد و آنها كه طالب عدالت‌اند، بايد براي برپايي دولت عدل، تلاش كنند تا زمينه‌هاي آن، هر چه زودتر فراهم گردد، و روحيه ظلم پذيري و بي تفاوتي نسبت به وضع موجود جامعه را، به ظلم ستيزي و جديت تبديل كنند.
و ممكن است مراد شما اين باشد: چرا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)با انسان‌ها در ارتباط نيست؟
دوراني كه در آن قرار داريم، دوران غيبت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)است، و ويژگي كلي و اصلي اين دوران، آن است كه امكان ارتباط با آن وجود مقدس، براي كسي ميسر و ممكن نيست. بنابراين، انتظار ارتباط و ديدار، امري برخلاف حكمت و مصلحت امر غيبت است. اما اين، به آن معنا نيست كه حضرت در ميان ما نباشد و ما از فيض حضور آن وجود مقدس بي بهره باشيم، بلكه حضرت، به صورت نا شناس، در ميان افراد رفت و آمد دارند و بر احوال مردم آگاهي دارند و آن چه به صلاح آنان و متناسب با فرايند ظهور است، انجام مي‌دهند. چه بسيار افرادي كه از محضر آن عزيز بهره بردند و راهنمايي‌ها و ارشادات او را شنيده‌اند هر چند كه او را نشناختند و يا حتي گفتار و هدايت‌هاي او را نيز نپذيرفتند. بنابراين، حضرت با ما ارتباط دارد و به عبارت دقيق‌تر او در ميان ما است، ولي ما از او غافل هستيم. البته در مواردي، برخي از افراد كه به فيض حضور او رسيده‌اند، او را شناخته‌اند ـ كه معمولاً اين شناخت، بعد از ديدار بوده است ـ و حظ اين ديدار را براي هميشه، براي خود حفظ كرده‌اند.
نكته‌اي كه نبايد از آن غفلت داشت، اين است كه عدم امكان ارتباط و يا حتي ديدار، علاوه بر آن كه مطابق فلسفه‌ي غيبت است، علل و عوامل ديگري نيز مي‌تواند داشته باشد، مثلاً فرد، آمادگي ديداري را كه به دنبال آن شناخت باشد ندارد و چنين ديداري، به مصلحت او نيست. يا روح و روان او، چنان تاريك و آلوده است كه جايي براي وجود نوراني و مقدس حضرت، باقي نگذاشته است، يا خدا مي‌خواهد او را به وسيله فراق و دوري آزمايش و امتحان كند و ... .
از طرف ديگر، بايد توجه داشت كه ارتباط مستقيم افراد با امام، زمينه‌ي استفاده‌هاي نا به جا و ادعاهاي دروغين را براي كساني كه ظرفيت يا اهليت ندارند، ايجاد مي‌كند كه منجر به فريب مردم و انحراف توده‌ها مي‌شود و خطرات آن، بر كسي پوشيده نيست.
 

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

لينك مطلب

مرگ ما را هم باید امام زمان(عج) امضاء کنند

یکی از بزرگان نجف که اصالتا ایرانی است می فرمودند: من در نجف با شخصی ازدواج کردم و در فصل تابستان برای زیارت و ملاقات اقوام و خویشان عازم ایران شدیم و پس از زیارت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع) عازم وطن خود که نزدیک مشهد بود گردیدیم. آب و هوای آنجا به همسر من نساخت و مریض شد. روز به روز مرضش شدت پیدا کرد و هر چه معالجه کردیم فایده ای نداشت و مشرف به مرگ شد. من در بالین او بودم، بسیار پریشان شدم ودیدم عیال من در این لحظه فوت می کند و باید تنها به نجف برگردم ودر پیش پدر و مادرش خجل و شرمنده گردم و انها بگویند: دختر نوعروس ما را برد و در آنجا دفن کرد و خودش برگشت. حالا تشویش و اضطراب عجیبی در من پیدا شد. فورا در اتاق مجاور ایستادم و دو رکعت نماز خواندم و توسل به امام زمان(عج) پیدا کردم و عرض نمودم:
یا ولی ا...، یا صاحب الزمان، زن مرا شفا بدهید که این امر از دست شما ساخته است و با نهایت تضرع و التجاء متوسل شدم و حال توجهی پیدا کردم.
سپس به اتاق عیالم آمدم. دیدم نشسته و مشغول گریه کردن است تا چشمش به من افتاد گفت: چرا مانع شدی؟ چرا نگذاشتی؟!
من نفهمیدم او چه می گوید و تصور کردم که حالش بد است، بعد کمی به او آب دادیم و غذا به دهانش گذاردیم، آنگاه قضیه را برای من تعریف کرد و گفت:
عزرائیل برای قبض روح من با لباس سفید آمد و بسیار متجمل و زیبا و آراسته بود و به من لبخندی زد و گفت حاضر به آمدن هستی؟ گفتم: آری، بعد دیدم حضرت امیرالمؤمنین(ع) تشریف آوردند و با من بسیار ملاطفت و مهربانی کردند و به من گفتند: من می خواهم برم نجف، می خواهی با هم به نجف برویم؟ گفتم: بلی، خیلی دوست دارم با شما به نجف بیایم.
من برخاستم لباس خود را پوشیدم و آماده شدم که با آن حضرت به نجف اشرف برویم، همین که خواستم با آن حضرت از اتاق خارج شوم، دیدم که حضرت امام زمان(عج) تشریف آوردند و به امام علی(ع) فرمودند: که این بنده به ما متوسل شده، لطفا حاجتش را برآورید. حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز بلافاصله به عزرائیل فرمودند: به تقاضای این مرد مؤمنی که به ما متوسل شده برو تا موقع معین، و امیرالمؤمنین(ع) هم از من خداحافظی کردند و رفتند. چرا تو دعا کردی و نگذاشتی من بروم؟
قربان آن آقایی بشوم که آمدن و رفتن و حیات و ممات ما را باید او امضاء کند.(1)

پی نوشت:
1ـ ملاقات با امام زمان(ع) در عصر حاضر، ص113

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

لينك مطلب

دعا براي تعجيل فرج چه فايده اي دارد وقتي همه چيز دست خداست؟


 

.: سوال:
وقتي خداوند محافظ حضرت است دعا براي سلامتي ايشان چه فايده اي دارد و دعا براي تعجيل فرج وقتي به دست خداست ؟
 

.: پاسخ:
الف. ترديدي نيست كه دعا، از عبادت‌هاي بزرگ است و آثار فراواني دارد و دعا كردن براي سلامتي امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)از بهترين اقسام دعا است. درباره تاثير دعا، از دو زاويه مي‌توان نگاه كرد:

الف. تاثير دعا نسبت به امام؛ ب. تأثير دعا براي دعا كننده؛
از نگاه اول، دعا در سلامتي حضرت، مؤثر است؛ زيرا ايشان به اين جهت كه انسان است و در همين عالم زندگي مي‌كند، در معرض آفات و بلايا هست و دعا مي‌تواند در دور كردن بلاها و مرض‌ها از وجود عزيزش مؤثر باشد. اين، با اراده‌ي خدا مبني بر حيات و سلامتي امام، منافاتي ندارد؛ زيرا كه اراده‌ي خدا از طريق اسباب اعمال مي‌شود و دعا از مهمترين وسيله‌ها و سبب‌ها براي جريان اراده خدا در زندگي است.

از نگاه دوم، آثار دعا كردن فراوان است از جمله:
دعا كردن راهي است براي اين كه امام عصر را ياد كنيم و به اين وسيله با آن عزيز ارتباط روحي و معنوي پيدا كنيم و اين ارتباط ثمرات بسياري براي رشد و كمال روحي ما دارد.
دعا كردن براي امام، نوعي عرض ارادت و محبت نسبت به او است كه قطعاً از سوي آن منبع كرم بي پاسخ نخواهد ماند و دعا كننده را مورد لطف و عنايت خاص خود قرار خواهد داد.
دعا كردن براي امام، يعني آن وجود عزيز را بر بسياري از موجودات و پديده‌ها مقدم دانستن و وجود و نقش او را مد نظر قرار دادن. اين موضوع، سبب زياد شدن محبت آن عزيز در دل‌ها و جان‌ها مي‌گردد؛ زيرا ذكر محبوب سبب فراواني محبت نسبت به او است.
با توجه به اين كه ايشان، واسطه‌ي فيض الهي در عالم هستي‌اند، صلوات و صدقه به نيت ايشان خود نوعي وسيله براي كسب فيوضات بيشتر است.
ب. به فرموده امام علي(علیه السلام)خداوند کارها را به حسب قضايش انجام ميدهد و نه رضايت شما (ميزان الحکمه، روايت شماره 16456) و مقدمه قضاي الهي، قدر الهي است؛ چرا که هر کار بر اساس اندازه و هندسه خاص خود انجام ميگيرد. به فرموده امام صادق(علیه السلام)چون که خداوند چيزي را اراده کند مقدار مي کند آن را و پس از تقدير قضايش به آن تعلق مي گيريد،(همان، روايت شماره 16461).
قدر و هندسه و اندازه وجودي هر چيز است و قضا به معناي گذراندن و يک سره کردن و به پايان رساندن است.
تقدير الهي موجوددات عالم مشهود را به سوي آن چه در مسير وجودشان براي آنها تقدير و قالب گيري کرد، هدايت مي کند. خداي بزرگ فرمود:"الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي" سپس همين تقدير و هدايت را با امضاي قضا، تمام تکميل مي کند.
بسيار مي شود که خدا چيزي را تقدير ميکند، ولي به دنبال تقدير قضايش را نمي راند، مانند قدري که بعضي از علل و شرايط خارج آن اقتضا دارد، ولي به خاطر مزاحمت مانعي، آن اقتضا باطل مي شود و سببي ديگر و يا اقتضايي ديگر جاي سبب قبلي را مي گيرد.
چه بسا چيزي مقدر بشود و قضاي آن نيز رانده شده باشد، مثل اين که از جميع جهت، يعني هم از جهت وجود علل و شرايط و هم از جهت نبودن مانع، تقدير شده باشد که در اين صورت، آن چيز، محقق مي شود. در بعضي از روايات نيز آمده که قدر، ممکن است تخلف کند، اما براي قضا برگشتي نيست، البته تغيير در تقدير، مربوط به عالم ماده است.
با توجه به اين مقدمه، قضا، به معناي اجتماع جميع علل و شرايط و فقدان هر گونه مانعي است که مسلما انجام مي گيرد و هيچ گونه برگشتي در آن نيست. چه بسا، همين قضايي که مجموعه شروط متعدد دارد، يکي از آن شروط، دعاي بندگان باشد. آميختگي و هم سويي دعا و قضا، در روايات به خوبي مشهود است. امير المؤمنين علي(علیه السلام)در انتهاي نامه سي و يکم نهج البلاغه به فرزندشان امام مجتبي(علیه السلام)ميفرمايد: "دين و دنياي تو را به خدا مي سپارم و بهترين خواسته الهي را در آينده و هم اکنون در دنيا و آخرت براي تو مي خواهم".
اجتماع درخواست از خدا و قضا، بسيار زيبا است. در روايت آمده که حضرت امير(علیه السلام)از زير ديواري که در شرف خراب شدن بود حرکت کردند و به جاي ديگر رفتند. از آن جناب سؤال شد" آيا قضاي الهي (حکم حتمي الهي) فرار ميکنيد؟" آن امام بزرگوار فرمودند:"از قضا الهي به سوي قدر الهي فرار مي کنم!"(ميزان الحکمه، ج8، ص162) به اين معنا که در صورت توقف تمام مقدمات لازم براي زير آوار ماندن مهيا مي گردد و قضاي الهي تحقق مي پذيرد، امکام با حرکت سوي مکاني ديگر مقدمه اي از آن مقدمات ناقص مي گردد و هندسه اي ديگر شکل مي گيرد که آن تحقق سلامت و امنيت است. لذا منافات ندارد که حتي دعا، قضاي الهي را متبدل سازد، دعايي که از جمله مقدمات و شروط حکم الهي است. در روايت از رسول اکرم(ص) وارد شده که:"لايرد القضاء الا الدعاء؛ قضاي الهي رارد نمي کند مگر دعا."(منتخب الميزان الحکمه، روايت 2101). يعني، گاه، مقدرات يک امر فراهم شده9 است و بايد قضا بيايد ولي دعا در تقديرات اثر مي گذارد و بايد تعغيير در تقديرات قضا و نتيجه محقق نمي شود.
بنابراين، در عين حال که همه امور به قضاي الهي تحقق مي پذيرد، منافات ندارد که ما موظف به دعا کردن باشيم، نه صرفا به علت يک امري صوري و ظاهري، بلکه چون دعا، خود، در سلسله ي طولي تحقق اشيا تاثير جوهري دارد و اين تاثير به اذن و اراده الهي انجام مي گيرد. خود حضرت حق، ما را مأمور به دعا کردن کرده است و براي اين دعا، تاثير قائل شده است.
نتيجه اين که، زمان ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف)مثل بقيه امور و اسرار به قضاي الهي است در عين حال، ما موظف به دعاي در جهت تعجيل فرج آن بزرگوار هستيم و دعي ما، مي تواند در مجموعه علل ظهور موثر باشد.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

لينك مطلب

غربت امام عصر (عج)

فرازهايي از بیانات امام زمان (عج):

*برای تعجیل در فرج من بسیار دعا کنید که نجات شما در آن است
*به شیعیان و دوستان ما بگویید خدا را به حق عمه ام زینب(س) قسم دهند؛که فرج من را نزدیگ گرداند
*شیعیان به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند اگر بخواهند دعا می کنند و فرج ما می رسد
*حضرت مهدی خطاب به امام حسین(ع)فرمودند:شما در کربلا تنها ماندید من هم در این زمان تنها ماندم
*حضرت جواد فرمودند :در زمان غیبت انتظار ظهور مهدی (عج) واجب است
*امام صادق فرمودند:شما شیعیان اگر چنین تضرع و زاری فرمایید و فرج ما را بخواهید خداوند فرج ما را می رساند ولی اگر دست روی دست بگذارید و بی تفاوت بمانید وقتی کار به نهایت برسد فرج می رسد.

خدایا فرج مهدی زهرا را برسان

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

لينك مطلب


آيا حکومت امام زمان هم
روزي سقوط مي کند؟



 

.: سوال:
در تاريخ خوانده ‏ايم كه هر حكومت و تمدنى روزى سقوط مى‏ كند، آيا امكان ندارد كه حكومت امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هم روزى سقوط كند؟ يعنى مردم به آن عادت كنند و از آن دلزده شوند؟
 

.: پاسخ:
افول و سقوط يك حكومت از دو ناحيه امكان دارد:
الف: زوال اركان حكومت به دليل ظلم و ستم و دور شدن از طريقه‏ى صواب و عدالت، كه نتيجه‏ى آن يا طغيان و قيام مردم عليه حكومت و يا هجوم بيگانگان و در نهايت سرنگونى حكومت است. بسيارى از حكومتها كه در طول تاريخ سرنگون شده‏اند به همين دليل بوده است. مثلاً در دوره‏ى اسلامى حكومت بنى اميه به دليل بى عدالتى، توسط عباسيون سقوط كرد و يا حكومت عباسيون كه با هجوم مغول‏ها نابود شد و يا حكومت ساسانيان در ايران كه با هجوم مسلمانان كاملاً تسليم شد، زيرا ظلم و ستم به حدى بود كه مردم هيچ علاقه‏اى براى دفاع از اين حكومت‏ها نداشتند، بلكه به دنبال منجى‏يى مى‏گشتند. انقلاب اسلامى و سرنگونى حكومت شاهنشاهى نيز قيام مردم ايران عليه ظلم و ستم بود. تمام حكومت‏هاى ظالمانه با چنين وضعى مواجه شدند كه يا از درون پاشيدند و يا با هجوم بيگانگان به دليل پاشيدگى درونى و دلزدگى مردم، تسليم و نابود شدند.
ب: فريب مردم از راه تبليغات و دلزده كردن آنها از حكومت، چنانكه در زمان حكومت اميرالمؤمنين "سلام الله عليه" واقع شد. تبليغات سنگين مخالفين و جنگهايى كه بر امام عليه السلام تحميل شد اجازه‏ى فكر كردن را به مردم آن زمان نداد، گذشته از اينكه به دليل انحرافاتى كه در جامعه‏ى آن روز پيدا شده بود امام عليه السلام راضى به قبول حكومت نبودند زيرا مى‏دانستند كه خواص جامعه دچار انحرافات بسيارى شده‏اند و اجراى عدالت درباره‏ى آنها باعث دردسرهاى فراوان براى حكومت مى‏شود و مردم هم به دليل دور افتادن از حقيقت اسلام ناب مقاومت در برابر هجوم انحرافات و تبليغات منفى را ندارند[1] كه در مجموع، نتيجه‏اى جز شهادت حضرت و پايان حكومت ايشان نبود.
اما در حكومت جهانى حضرت ولى الله الاعظم "ارواح العاملين لتراب مقدمه الفدا"، مورد اول متصور نيست و به دليل اينكه مردم آگاه و عاقل شده‏اند و سطح عقل و علم مردم پيشرفت كرده است و حكومت واحد جهانى، اركان اصلى تبليغاتى و رسانه‏اى را در دست دارد و تمامى احكام اسلام و از جمله امر به معروف و نهى از منكر اجرا مى‏شود و چنين دلزدگى‏يى متصور نيست، مورد دوم نيز منتفى خواهد بود.
البته درست است كه شيطان در آن زمان هم فعال بوده و برخى را نيز فريب مى‏دهد اما اكثريت مردم به دلايلى كه بيان شد راه حق را شناخته و فريب نمى‏خورند و دلزده هم نمى‏شوند.[2]

---------------------------------
[1] دكتر سيد مقدم شهيدى، على از زبان على يا زندگانى امير المومنين على )عليه السلام( دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1379 صص:64 - 160 - دكتر سيد مقدم شهيدى، سيره سياسى و اجتماعى امام على )عليه السلام( سيد سعيد لواسانى - دفتر تدرين و پژوهش دانشگاه آزاد اسلامى 1380 صص: 51 - 76
[2] براى اطلاع مختصر از حكومت جهانى امام مهدى "سلام الله عليه" نگا: ناصر مكارم شيرازى، مهدى انقلابى بزرگ - ابراهيم امينى، دادگستر جهان - هادى كامل سليمان، روزگار رهايى ترجمه على اكبر مهدى پور جلد دوم

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388

لينك مطلب

يکي از فواید دعا برای فرج:
ادا کردن بعضی از حقوق آن حضرت(ع)

سخن در این زمینه در چند قسمت بیان می شود:
اول: به حکم عقل ادای حقوق کسانی که حق بر گردن انسان دارند از مهم ترین امور است و این واضح است.
دوم: به حکم شرع نیز ادای حقوق از مهم ترین امور می باشدف چند روایت بر این معنی دلالت دارد، از جمله:
ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی به سند از حضرت ابی عبدا... جعفر بن محمد صادق(ع) آورده که فرمود: خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مؤمن عبادت نشده است.(1)
و در بحار از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود: ادای حقوق برادران دینی بهترین اعمال متقین است.
سوم: این که حضرت حقوق بسیار بزرگی بر عهده ی ما دارد. دلیل بر این روایتی است در بحار از امام جعفر صادق(ع) که فرمود: هیچ کس نمی تواند خداوند را توصیف کند و به کنه عظمت و قدرتش پی ببرد و همین طور که کسی نمی تواند به کنه و وصف خداوند برسد و نهایت قدرت و عظمتش را درک کندف همچنان احدی نتواند به وصف رسول خدا(ص) و فضیلت ما دست یابد. کسی نمی تواند دریابد که خداوند چه به ما داده و چه حقوقی از ما را واجب کرده، و همانگونه که هیچ کس نمی تواند فضیلت ما و آنچه خداوند از حقوق ما واجب نموده را دریابد، همچنین کسی نمی تواند حق مؤمن را توصیف کند و ان را انجام دهد...(2)
می گویم: پوشیده نماند که تمام حقوق مؤمن از شاخه های حقوق و فضیلت ائمه(ع) است.
چهارم: اهتمام و کوشش برای ادای حقوق، مایه ی رفعت و بزرگی در درگاه الهی است، و هر کس در این راه کوشش و اهتمامش بیشتر و تمام تر باشد در پیشگاه خداوند عزیزتر و گرامی تر خواهد بود. دلیل بر این معنی روایتی است که در احتجاج از امام یازدهم حضرت ابومحمد حسن بن عسکری(ع) آمده که فرمود: ان که بیشتر حقوق برادرانش را می شناسد و بیشتر در ادای آنها کوشش می کند در پیشگاه خداوند منزلتش بالاتر است.(3)
پنجم: از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن دیگر دعا کردن برای او است. دلیل بر آن روایتی است که علامه مجلسی در بحار از فقه الرضا(ع) آورده است که فرمود: بدان کهف خداوند تو را رحمت کند، حق برادران واجب و فرض است و توجه به سوی خدا به وسیله ی دعا کردن برای آنها....(4)
و روایتی است که ثقة الاسلام کلینی از معلی بن خنیس از حضرت ابی عبدا... صادق(ع) آورده که گفت: به ان حضرت عرض کردم: حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق واجب دارد، هیچ کدام غیر واجب نیست. اگر از این حقوق چیزی را ضایع کند از ولایت و طاعت خداوند خارج شده است، و خدای را در او قسمتی نخواهد بود. گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این حقوق چیست؟
فرمود: ای معلی! من به تو مهربان هستم، می ترسم آنها را تضییع نموده و رعایت نکنی، و بدانی و عمل ننمایی. عرض کردم: لا حول و لا قوة إلا با...! به خواست و قوه ی الهی عمل خواهم کرد.
فرمود: آسان ترین حق آن است که انچه برای خودت دوست داری برای برادرت دوست بداری و آنچه برای خودت بد می دانی برای او هم نپسندی.
حق دوم: این که از خشمگین ساختن او اجتناب ورزی و موجبات خرسندی اش را فراهم آوری و امرش را اطاعت نمایی.
حق سوم: این که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت کمک نمایی.
حق چهارم: این که چشم او و راهنما و آیینه ی او باشی.
حق پنجم: این که سیر نشوی در حالی که او گرسنه بماند و سیراب نگردی در حالی که او تشنه باشد و نپوشی در حالی که او برهنه و نپوشیده باشد.
حق ششم: این که اگر خدمتگزاری داشتی و برادرت نداشت، واجب است خادمت را بفرستی که لباسهایش را بشوید و غذا برایش فراهم سازد و جایش را آماده سازد.
حق هفتم: این که سوگندش را باور کنی، و دعوتش را اجابت نمایی و در بیماری اش به عیادتش روی، و در تشیییع جنازه اش حاضر شوی، و اگر بدانی که حاجتی دارد به انجام آن مبادرت ورزی و نگذاری ناچار شود که از تو درخواست کند، بلکه پیش از آنکه به تو اظهار نماید به انجامش سرعت کنی. اگر این کارها را انجام دهی ولایتت به ولایت اوف و نیز ولای او به ولایت تو متصل گردیده است.(5)
می گویم: ظاهرا منظور از واجب در این حدیث معنای لغوی آن است که شامل واجب و مستحب شرعی می شود. شاهد بر این معنی چند روایت است که آوردن انها موجب طولانی شدن مطلب است.
علامه ی مجلسی در بحار فرموده است: ممکن است کلمه ی وجوب را اعم از معنی اصطلاحی شرعی و مستحب مؤکد دانست، چون گمان نمی کنم که احدی[از علما] بیشتر این امور را واجب دانسته باشد، اضافه بر اینکه بسیار دشوار هم هست.(6)
و در مرآة العقول گفته است: ظاهرا این حقوق نسبت به مؤمنین کامل است یا برادری که در راه خدا با او قرار برادری گذاشته، و گرنه رعایت تمام این امور نسبت به همه ی شیعه بسیار مشکل بلکه ممتنع است. مگر اینکه گفته شود: مقید به توانایی یا آسان بودن انجام آن ها است به طوری که صدمه ای به حالش نرساند.
حال که این مطلب را دانستی، می گویم: بدون تردید این حقوق برای مولای ما حضرت صاحب الزمان(ع) بر تمام اهل ایمان ثابت است. به هر تقدیر این حقوق برای امام(ع) مسلم می باشد، زیرا که ایمان امام از هر مسلمانی کامل تر است، و در حدیث عبدالعزیز بن مسلم از حضرت رضا(ع) از امام به برادر مهربان تعبیر شده، و دعای در حق او اطاعت امر و کمک کردن او به زبان است.

---------------------------------
پی نوشت:
1ـ کافی، ج2، ص170 /// 2- بحارالانوار، ج67، ص65 /// 3- احتجاج، ج2، ص267 /// 4- بحارالانوار، ج74، ص226 /// 5- کافی، ج2، ص169 /// 6- بحارالانوار، ج74، ص238 /// 7- مکیال المکارم ،ج2، ص375

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در یکشنبه سی ام فروردین 1388

لينك مطلب

چند سوال در مورد مباحث
ظهور حضرت مهدي (عج)



 


سوال1: اگرظهور حضرت مهدي عليه السلام همراه و ملازم پر شدن زمين از بيداد و ستمگري است، آيا کوشش در راه نشر احسان و نيکي و تقوي فايده دارد يا خير؟

جواب: اولا، تنها ظرف حتمي و غير قابل تغيير ظهور، پر شدن جهان از ستم نيست. بلکه ظهور، ظرف ديگري هم دارد که صلاح گروهي از مردم و آمادگي بشر براي پذيرش حکومت عدل و جهاني امام عليه السلام است. 1
ثانيا .‌دو واقعيت ستم و پر شدن، از امور نسبي اند.
ثالثا، سخن عقل و فطرت و نيز نداي تربيتي تمامي انبيا و اوليا اين است: حتي اگر تمام اقطار جهان را فساد و ستم فرا گرفت، هرگز نبايد از تلاش در راه اصلاح فرد و جامعه دريغ کرد. تجربه نيز نشانگر ثمرات تلاش هاي آن بزرگواران در همين موقعيت هاي حساس است. چه بسيار انسان هاي پاک و والا را که علي رغم اکثريت فاسد و جريان فراگير فساد اجتماعي در همين موقعيت ها تربيت کرده و به جامعه تحويل داده اند!
رابعا، مصلحان و مربيان بشريت چنين توصيه کرده اند:
انسان هاي متقي در راه اثرگذاري در محيط تلاش و کوشش کنندنه اين که خودتحت تاثير محيط و جامعه باشند.
امر به معروف و نهي از منکر رادر اولويت قرار داده هيچ گاه آن ها را ترک نکنند.
هرگز از روح وتاييدات خداوندي نااميد نگردند که اين ياس خود از گناهان کبيره محسوب مي شود.2
در بيان وظايف چشم به راهان در ضمن احاديث چنين آمده است:
امام باقر عليه السلام درباره ي اين آيه که مي فرمايد:« اي مومنان ! صبر پيشه کنيد و يک ديگر را به آن توصيه کنيد و ارتباط يابيد.»3 فرمودند:« منظور اين است که بر انجام واجبات شکيبا باشيد، بر دشمنان خود صبر پيشه کنيد و با امام چشم به راه خود مرتبط باشيد »4
نيز امام صادق عليه السلام فرمود:
« آن کس که دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد که چشم به راه باشد، به پارسايي و حسن خلق رفتار کند و...»5
نتيجه اين که ظهور و حکومت حضرت مهدي عليه السلام دو ظرف دارد، ظرف انتخابي ما ـ که صلاح و تقوي است ـ و ظرف قهري ستم که نتيجه ي عدم کوشش و تلاش مردم و روند عادي روزگاران است. به حکم عقل و دستورات شرع، انسان هاي دوران غيبت مامورند که ظرف اول را درباره ي خود و سپس ديگران ايجاد و آماده سازند.
در اين زمينه ،‌نگاه کنيد به:
ـ منتخب الاثر (عربي): 493 ـ 500.
ـ ترجمه ي مکيال المکارم: عليه السلام: 165 ـ 613.
ـ معرف امام عصر عليه السلام: 219 ـ 312.
ـ مهر محبوب: 88 ـ 114 و 258 ـ 268.



سوال2: با وجود اين همه افراد متقي و متديني که دست اندرکار امورخير سطح جهان اند، چرا حضرت مهدي عليه السلام ظهورنمي کنند؟

جواب: اولا وجود افراد صالح وخير علت تامه ي ظهور نيست، هر چند زمينه فراهم کننده ي آن است. اصل ظهور به خواست و حکمت خداوند بستگي دارد. اراده ي خداوند علت تامه و فاعلي ظهور است که تعيين، تقديير و امضا مي کند. آمادگي روحي و معنوي مردمان زمينه ي آن است. آنان هرگاه آماده شوند ودعا کند خدا و اراده فرمايد و حکمتش به ظهور تعلق گيرد، آن حضرت ظاهر مي شود. اين نيست که بگوييم: چون افراد صالح اند، چرا که ظهور نمي شود؟ بلکه وظيفه ي ما، در صورت صلاح و تقواي مردم، دعا و استغاثه است.افراد صالح بايد براي تعجيل در فرج ظهور دعا کنند و چشم به راه بودن را نشان دهند.
از سوي ديگر، ترديد در صغراي قضيه است که گفته مي شود مردم با تقوا و صالح اند. کجا افراد متقي و صالح بسيارند؟ وجود آنان درچنين روزگاري (به تعبيرات روايات) از گوگرد سرخ نيز کم تر است. دين نيز در دست افراد بشر، به سان گوگرد سرخ، کم ياب است و نگهداري آن چون آتش در کف دست است. اگرخوب ها و خوبي هاي بيشتر تحليل شود و با ملاک هاي قرآني و روايي و اخلاق اهل بيت سنجش شود6 و به دقت، تفکرات، اعتقادات، اعمال و عمل کرد فردي و اجتماعي و نحوه ي برخورد با دين مطالعه شود، آن گاه معلوم مي شود که افراد صالح چه قدر نادرند. داستاني را از پدر يکي از مراجع ديني مي آورم. او گفته بود:
يکي از صلحاي شهر به درگاه امام زمان عليه السلام بسيار استغاثه مي کند و عر ض مي کند:« آقا ! با وجود اين همه افراد صالح چرا ظهور نمي کنيد؟ مدت ها گريه و زاري مي کند. ايشان براي اين فرد ظاهر مي شوند. مي فرمايند: براي اين که امتحان کني که چند نفر از مردمان حقيقتا صالح اند، شب جمعه، چهل نفر از صالح ترين افراد را در منزل يکي از بهترين صالحان شهر گرد آور، فلان قصاب را هم ( که او نيز از متقي ترين و بهترين مردم بود ) بخوان وسه راس بزغاله آماده کن و قصاب و بزغاله ها را در پشت بام ببر.
آن مرد نيک شب جمعه اي را انتخاب مي کند و از ميان تمام صلحا، 40 نفر را دعوت مي کندو در حياط منزل اجتماع مي کنند. اين ها همه مي نشينند و استغاثه ميکنند. (ضمنا آن حضرت سپرده بودند که او به مردم نگويد بزغاله ها و قصاب در پشت بام اند) يک مرتبه مي بينند نوري بر فراز بام ظاهر شد. يقين مي کنند که امام زمان عليه السلام تشريف آوردند. آن گاه نور به طرف پشت بام مي رود. يکي از صلحا را که بسيار مرد نيکي بوده است صدا مي زنندکه: به پشت بام بيا.
او به پشت بام مي رود. بعد از چند دقيقه، مي بينند که از پشت بام خون جاري شد! يقين مي کنند که امام زمان عليه السلام اين شخص را سر بريده اند و اين خون اوست. گروهي فرار مي کنند. چند دقيقه ي ديگر صدا مي کنند و مي گويند: فلان شخص (يکي ديگر از صلحا) بيايد.
آن صالح هم به پشت بام مي رود. چند لحظه ي ديگر مي بيننند که باز هم از ناودان خون جاري شد و يقين ميکنند که نفر دوم هم به دست آن حضرت سر بريده شد. تمام آنها مي روند و سه نفر بيشتر نمي مانند. نفر سوم را صدا مي کنند. در اين هنگام فقط همان نفر مي ماند و بقيه هم مي روند. او هم ـ يکي از افراد بسيار صالح بودـ بالا مي رود سپس خون از ناودان جاري مي شود.
بعد امام عليه السلام به آن فرد استغاثه کننده و بي تاب مي فرمايد:« مردم اين گونه اند. با اين که يقين کردند که ما تجلي کرديم ـ به خاطر اين که گمان کردند (نه يقين)که آنان سر بريده شدند ـ همه آن ها پا به فرار گذاشته و رفتند، حال آن که اين خون بزغاله هايي بود که قصاب سر مي بريد !»
مردم بايد امتحان گردند واز امتحان در آيند.و غير از اين داستان، داستان هاي زياد ديگري در تاريخ هست که اتفاق افتاده و نشان داده که مردم هنوز آماده ي ظهورنيستند. با زبان، ظهور را مي خواهند‌، ليکن در دل رنگ ديگري دارند. هنگامي که امتحان پيش مي آيد، حقايق آشکار مي گردد:
« احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا: امنا و هم لا يفتنون؟! ولقد فتنا الذين من قبلهم...»7
يکي از سنت هاي لايتغير خداوند، امتحان است. امتحان که پيش بيايد، بسياري از مردم مردود مي شوند و بسياري هم تجديد. قبول شده در مرحله ي اول بسيار اندک است. آن چه بر ماست اين است که: به سوي صلاح حقيقي (نه ادعايي و ريايي) رو آوريم و در همان حال از دعا و استغاثه نکاهيم. انديشه و دلمان، ظهور امام عصر عليه السلام و پيروي از حضرت او باشد تا مگر خداوند منان به دعاي سوخته اي ترحم کندو جهانيان را از سرگرداني و حيرت نجات بخشد. آري، وظيفه ي ما دعا و استغاثه و صلاح و اصلاح است.
در اين باره، مراجعه کنيد به:
ـ مکيال المکارم عليه السلام: 255 ـ 262
ـ روزگار رهايي: 1 ـ 349.
ـ پيوند معنوي.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام 288.
ـ مهر محبوب: 2528 ـ 261.



سوال 3: معروف است که حضرت مهدي عليه السلام هنگامي خروج مي کند که گستره ي زمين از ستم و جور آکنده شود تا تمامي اقطار آن را از داد ودادخواهي مملو سازد. اکنون آيا مي توان نتيجه گرفت که براي ظهور و نزديک تر شدن زمان آن، به جور و فساد کمک کنيم در نتيجه ،‌اگر پر شدن زمين از ستم و جور شرط خروج ايشان است، در آن صورت وظيفه ي منتظر چيست؟ فراهم ساختن آن شرط؟!

جواب: جمله ي «يملا الارض عدلا کما ملئت جورا» در روايات گوناگوني آمده است. تنها در کتاب شريف بحارالانوار، 31 مورد اين تعبير ،‌با اندکي اختلاف در عبارات، ديده مي شود، اما مضمون و سياق عبارت هيچ يک از روايات، شرط بودن ستم را براي ظهور حکايت نمي کند، بلکه يکي از دو ظرف را بيان مي دارد. ظرف اول، صلاح و تقوي و ظرف دوم، جور و فساد. ظرف چيزي است و شرط چيز ديگر. مثال زير نزديک کننده ي معناي حديث است:
به دوست خود مي گوييم: روز جمعه بعدازظهربه ديدار تو خواهم آمد. آيا معناي جمله اين است که ديدن، به روز جمعه بستگي دارد و اگر روز جمعه نتوانستم، ديدار تو منتفي است يا معناي سخن اين است که روز جمعه ظرف ديدار من از توست، نه شرط آن؟
بنابراين، امکان و احتمال مي رود که روزي ديگر، ديدار انجام پذيرد و اگرمي خواستيم شرطيت را بيان کنيم، چنين مي گفتيم:« شرط آمدن من فرا رسيدن روز جمعه است»
نکته دوم اين است که:
ميان آنچه وظيفه ي ماست و آن چه به طور قهري و طبيعي پيش مي آيد تفاوت روشني هست. وظيفه ي انسان ها از نظر اسلام وقرآن و روايات اهل بيت و عقل. پيش گيري از فساد، تربيت و تکامل در طريق بندگي، رعايت تقوي و طهارت و شناخت خداوند ونبوت و امامت و معاد و عمل بر مقتضاي آن اعتقادات است. لذا در بيان وظايف مردم در زمان غيبت و تاکيد بر اين شناخت ها و عمل بدان ها،‌چه بسيار احاديث وارد شده است.
نتيجه اين که پر شدن زمين از ستم و فساد يکي از دو ظرف ظهور حضرت مهدي عجلالله تعالي فرجه است و نه ظرف منحصر به فرد و نيز نه شرط آن و وظيفه ي ما ايجاد ظرف ديگر يعني صلاح و تقوي است. به بيان ديگر، اين روايات بيانگر وضعيت و جريان عمومي جامعه در زمان ظهور است و روايات انتظار فرج، تعيين کننده ي وظايف فرد منتظر در دوران غيبت است که فرد منتظر بايد صلاح و اصلاح پيشه کند و هرگز شايسته نيست اين دو دسته مطلب به هم آميخته شود.
در اين مورد، مراجعه فرماييد به:
ـ خورشيد مغرب: 257 ـ 334 (فصل سيزدهم).
ـ پيوند معنوي.
ـ ترجمه مکيال المکارم 2: 165 ـ 613.
ـ معرفت امام عصر عليه السلام.
ـ گفتارهايي پيرامون امام زمان عليه السلام فصل يازدهم.
ـ نجم ثاقب، باب دهم.



سوال 4: دوران حکومت حضرت مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور چه مقدار است؟

پاسخ: در اينکه مدت حکومت و سلطنت حضرت چند سال است دقيقاً روشن نيست، رواياتي که در اين مورد وارد شده، مختلف است، زيرا مدت حکومت حضرت در روايات به ترتيب از پنج سال. هفت سال، هشت سال، نه سال، نوزده سال، بيست سال، چهل سال، هفتاد سال و سيصد و نه سال (مقدار توقف اصحاب کهف ) ذکر شده و نمي توان به يکي از اينها يقيناً معتقد شد و اعتماد کرد.
توجيهاتي که براي روايات ذکرشده، عبارتند از:
1-‌ ممکن است آغاز شکل گرفتن وپياده شدن حکومت آن حضرت پنج سال يا هفت سال ودوران تکاملش چهل سال و دوران نهاييش بيش از سيصد سال باشد.8
2-‌ شايد پيامبر و ائمه (عليه السلام) عنايتي داشته اند که مدت کامل آن را مشخص نسازند تا آنها که هوس امام زماني مي کنند نتوانند مدت ادعاي خود را بر مدت مسلم حيات مهدي (عليه السلام) بعد از ظهور تطبيق کنند، زيرا اگر به طور صريح مثلاًف فرموده باشند، شش سال و قول ديگري در برابر آن نبود جاي اين بود که مثلاف فرقه ضاله بهايي آن را با ادعاي سيد علي محمد باب تطبيق کنند و غوغايي به راه بياندازند ». 9
با اينکه از سال ادعاي سيد علي محمد باب 1260 تا سال تير باران شدنش 1266، شش سال بود و در مدت حکومت حضرت قول به شش سال وجود ندارد، در عين حال. اصرار دارند که از روايات وارده استفاده کنند و او را مهدي موعود قلمداد نمايند، چه رسد به اينکه اگر مدتي مشخص بود.
به هر حال، با قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است که اين همه آوازه ها و مقدمات براي يک دوران کوتاه مدت، مانند پنج يا هفت سال نيم تواند باشد، بلکه قطعاً براي مدتي طولاني است که ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و کوشش را داشته باشد، لذا در بعضي از روايات از امام صادق (عليه السلام) نقل شده که مدت حکومت حضرت هفت سال است، اما هر سال آن برابر ده سال شماست ؛ يعني مدت حکومت هفتاد سال است.10 از اينجا معلوم مي شود که عنايتي در کار بوده که مدت حکومت درست مشخص نشود. اما اينکه مدت کوتاهي باشد، شايد قابل قبول نباشد.




 


سوال 5: پيروزي حضرت مهدي بر سلاحهاي مخرب و اتمي چگونه ميسر است؟ به تعبير ديگر، آن حضرت در برابر اين سلاحهاي مخوف و خطرناک چگونه مانند جدش با شمشير قيام خواهد کرد؟ چگونه با سلاحهاي قديم مانند شمشير و غيره با ارتش هاي دنياي آن روز جهاد مي کند؟ آيا مي توان تصور کرد که کسي بتواند به وسيله شمشير با سلاحهاي اتمي و بمب هاي ئيدروژني و امثال آن به جنگ بپردازد و پيروز شود؟

پاسخ: اولاً، مقصود از خروج با شمشير که در روايات به آنها اشاره شده، مأموريت به جهاد وتوسل به اسلحه براي اعلاي کلمه حق است، زيرا شمشير سمبل مبارزه و جنگ است، نه آنکه موضوعيت داشته باشد.
بنابراين، قيام با شمشير، کنايه از قيام با اسلحه و پيکار و جهاد و تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اينکه آن حضرت مأمور به مصالحه با کفار نيست. بديهي است که حضرت با هر اسلحه اي که لازم باشد با کفار و ستمگران جهاد مي کند و از هر گونه اسلحه اي که در زمان ظهور آن حضرت متداول باشد. استفاده مي نمايد.
ثانياً، از کجا که در زمان ظهور آن حضرت، اين اسلحه هاي مهيب در اختيار بشر باقي باشد. زيرا ممکن است که در اثر حوادث و‌آشوبها و انقلابات شديد و جنگهاي خانماسوز جهاني که پيش از ظهور آن حضرت واقع مي شود، اين اسلحه هاي جهنمي معدوم شود.
يکي از اموريکه در احاديث از آن خبر داده شده، جنگهاي جهان گيري است که در اثر آن بيشتر نقاط زمين از سکنه خالي شده و شهرها ويران مي شود و دراثر آن جنگها قهراً اين نوع سلاحها نابود مي گردند.
ثالثاً، جنگها و کشتارهاي بي رحمانه و بکارگيري سلاحهاي اين چنيني نتيجه جهل و ضلالت و بي خردي بشر است که در عصر ظهور عقل مردم کامل مي شود و بر فرض هم که سلاحهاي مخرب در اختياز داشته باشند، آن را عليه يکديگر بکار نمي گيرند و نيروهايي که بايد آن سلاحها را بکار گيرند، به حقانيت حضرت پي مي برند، هر چند که سردمدارنشان دستور بکارگيري آن سلاحها را بکار گيرند، به حقانيت حضرت پي مي برند، هر چند که سردمدارانشان دستور بکارگيري آن سلاحها را صادر مي کنند، ولي آنان اجرا نمي کنند. اگر در بيست سال قبل از انقلاب اسلامي درايران به رهبري امام خميني (ره) کسي خبر مي داد که رهبري انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني (ره) کسي خبر مي داد که رهبري انقلاب بر شاه و ارتش تا دندان مسلح او پيروز مي شود، در حالي که کمترين سلاح روز را در اختيار ندارد، براي مردم قابل پذيرش نبود، ولي همگان ديديد که ارتش و نيروهاي مسلح طاغوت از فرمان فرمانده سرپيچي کرده و سلاحها را عليه انقلابيون بکار نگرفتند و طرفداران انقلاب با دست خالي و باشعار الله اکبر، بر ارتش قوي پنجه شاه پيروز شدند، به تعبير بهتر، مردم ارتش را تسخير کردند، نه تسليم ؛ يعني امام و رعيت آنچنان برخورد مي کردند که دستها توان اينکه روي ماشه تفنگ ها برود نداشت و سربازها از پادگانها فرار مي کردند و خلبانان اعلام وفا داري نمودند و جز اندکي از نيروها که وفادار مانده بودند، اکثريت به ملت پيوستند. در زمان ظهور حضرت نيز علاوه بر تأييدات رباني و کمکهاي عالم بالا و به ياري آمدن ملائکه، به طور طبيعي نيز پيشرفتها حاصل است. اين است که سخني در بين مردم رايج است که در عصر حضرت سلاحها از کار مي افتد، يعني سلاحها اساساً به کار گرفته نخواهد شد تا تخريب نمايد و يا کسي را نابود نمايد و آن مقدار هم که بکار گرفته مي شود، حضرت نيز درمقابل آن توان مقابله را دارد و در اثر پيشرفتهاي سريعي که نصيب حضرت مي شود، بسياري از اين سلاحها و نيروهاي بکارگيرنده آن در اختيار حضرت قرار مي گيرند. بنابراين، پيروزي حضرت امري طبيعي و عادي است.



سوال 6: تسخير جهان با ياران اندک چگونه ممکن است؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آنکه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممکن است؟

پاسخ: بر حسب روايات وارده تعداد نيروهاي حضرت منحصر در 313 نفر نيست، بلکه آنان ياران مخصوص حضرت هستند و تا نيروهاي حضرت به ده هزار نفر نرسد، آغاز به جنگ نخواهد کرد11 و علي الدوام به تعداد نيروهاي حضرت افزوده خواهد شد.
اما غلبه حضرت بر عالم هم ممکن است از طريق اعجاز باشد و هم ممکن است از طريق عايد صورت گيرد و هم ممکن است به هر دو طريق باشد. چنانکه براي پيامبر (عليه السلام) اين چنين بود.
اما از طريق اعجاز حصول چنين غلبه مطلقي براي آن حضرت طبق خواست خداي سبحان امري ممکن ومعقول است و با وعده هاي صريح و بشارتهاي حتمي که در قرآن مجيد آمده بدون شبهه حاصل خواهد شد. خداوند بنابر مصداق «کم من فئه قليله غلبت فئه کثيره باذن الله »12، آن حضرت و ياران محدودش را که از بندگان شايسته خدا هستند بر تمام ملل غالب و حاکم کرده و او را وارث زمين قرار خواهد داد.
اما از طريق علل و اسباب عادي و ظاهري هم حصول چنين فتح و غلبه اي و تشکيل آن حکومت واحد جهاني ممکن و عملي خواهد بود، زيرا آن حضرت در موقعي ظهور مي کند که اوضاع و احوال اجتماعي، اخلاقي و سياسي کاملاً مساعد باشد. درآن موقع، همه ملل از مدنيت معنوي و اخلاقي محروم و دشمني و کينه توزي و ظلم و تجاوز همه را نسبت به يکديگر بدبين و از هم جدا ساخته و اتحاد و وحدت و همفکري و همکاري به کلي از ميان بشر رخت بربسته و از اينکه کسي بتواند بدون امدادهاي غيبي جامعه را رهبري کند، مأيوس مي شوند. خلاصه همه با هم در مبارزه و جنگ عليه يکديگر و همه ازوضع موجود ناراضي اند و از مکتبهاي مختلف که عرضه مي شود نااميد بوده و منتظر تغيير رژيم و انقلاب و عوض شدن اوضاع و کنار رفتن زمامداران خدا نشناس و برداشته شدن مرزها و القاي تجزيه ها و تقسيمها هستند.
در چنين شرايطي حضرت مهدي (عليه السلام) و اصحابش با نيروي ايمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش ترين برنامه هاي عمراني و اقتصادي و عدالت اجتماعي براي انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به ميدان مي گذارند و آن نهضت الهي و دعوت روحاني را شروع مي کنند.
معلوم است که اين جمعيت با آن برنامه ها و وضع کار، در آن دنياي پرآشوب و غرق در توفان گرفتاريها و فشارها، دلها را به خود متوجه کرده و فاتح و پيروز وموفق مي شوند و هيچ نيرويي نمي تواند در برابر آنها مقاومت کند. چنانکه در صدر اسلام هنگام ظهور حضرت محمد (صل الله عليه و اله) نيز وضع اين چنين بود ومردم خسته از آداب و رسوم غلط و به ستون آمده از ستم اربابان و ملوک با شنيدن صداي حق و عدالت لبيک گويان تسليم شدند و اسلام در کمترين زمان ممکن کسراي ايران و قيصر روم را درهم کوبيد.
به هر حال، وضع امام عصر نيز اين چنين است ؛ يعني اغلب مردم با اراده و اختيار خود و با درک و شعوري که دارند به حقانيت حضرت پي مي برند و تسليم او مي شوند، لذا پيروزي بر عالميان هم از لحاظ عادي و طبيعي و هم از لحاظ غير مادي و اعجاز ميسر است و منعي ندارد.



سوال 7: منظور از آيين جديد چيست که در روايات وارد شده است وقتي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) ظهور کرد، به امر جديد مي آيد و دستوراتش جديد است و کتاب جديد و سنت جديد دارد؟ مگر او پيامبر است که آيين جديد دارد آيا دستورات او ناسخ دستور پيامبر است؟

پاسخ: در مورد دستورات و‌آيين حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) دو دسته روايات وارد شده است: يک دسته منشأ پيدايش اين فکر شده که حضرت داراي آيين جديدي است، لذا مناسب اين است که نخست به اين دسته از روايات اشاره کنيم، سپس به ديگر از روايات مي پردازيم. ابتدا به اين پرسش پاسخ مي‌گوييم: دسته اول، رواياتي است که منشأ توهم دين جديد شده است و آنها عبارتند از:
1-‌از امام صادق (عليه السلام) از سيره حضرت مهدي (عليه السلام) سوال شد، حضرت فرمود:« يصنع ما صنع رسول الله، يهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأنف الاسلام جديداً13 ؛ همان کاري را که رسول خدا (صل الله عليه و اله) انجام داد، مهدي انجام مي دهد. بد عتهاي موجود را خراب مي کند، چنانکه رسول خدا (صل الله عليه و اله) اساس جاهليت را منهدم نمود، آنگاه اسلام را از نو بنا مي کند ».
2-‌ شخصي به نام ابو خديجه از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مي کند که حضرت فرمود:« اذا خرج القائم جاء بامر جديد کما دعا رسول الله في بدء الاسلام الي امر جديد14 ؛ هنگامي که قائم ظهور کرد با امرجديد خواهد آمد، چنانکه رسول خدا در آغاز اسلام مردم را به امر جديد دعوت مي کرد ».
3-‌ در حديثي ديگر امام صادق (عليه السلام) فرمود:« اذا خرج القائم يقوم بامر جديد وکتاب جديد و سنه جديد و قضا جديد...15 ؛ هنگامي که قائم ظهور کند با امر جديد و کتاب و رفتار وقضاوت جديد ظهور مي نمايد...»
روايات ديگري که با اين نوع روايات هماهنگ هستند از آنها استفاده مي شود که حضرت مهدي (عليه السلام) با دين جديد مي آيد، در حالي که اين چنين نيست و حضرت مروج دين جدش پيامبر اسلام است. که روايات دسته دوم دال بر آن است که ذيلاً به آنها اشاره مي شود:
1-‌ ابو سعيد خدري از رسول خدا (صل الله عليه و اله) روايت مي کند که حضرت فرمود: « يخرج رجل من اهلبيتي و يعمل بسنتي 16؛ يکي از اهل بيت من قيام مي کند و به سنت و روش من عمل مي کند ».
2- قال رسول الله (صل الله عليه و اله): القائم من ولدي اسمه اسمي و کنيته کنيتي و شمائله شمائلي و سنته سنتي يقيم الناس علي طاعتي و شريعتي و يدعوهم الي کتاب ربي17 ؛ پيامبر (صل الله عليه و اله) فرمود: قائم از فرزندان من، همنام و هم کنيه من است، شمايل و رفتارش، شمايل و رفتار من است و مردم را به اطلاعت من و دين من وادار مي نمايد و به قرآن دعوتشان مي کند ».
3-‌ رسول خدا در ضمن حديثي ديگر فرمود: «و ان الثاني عشر من ولدي يغيب حتي لا يري و ياتي علي امين بزمن لا يبقي من الاسلام الا اسمه و لا يبقي من القرآن الا اسمه فحينئذ يأذن الله تبارک و تعالي بالخروج فيظهر الله الاسلام به ويجدده18 ؛ دوازدهمي از فرزندانم به طوري غايب مي شود که اصلاً ديده نمي شود.زماني خواهد آمد که از اسلام جز اسمي و از قرآن جز رسم و اثري باقي نمي ماند، در آن هنگام خدا به وي اجازه نهضت مي دهد و به وسيله او اسلام راتقويت کرده، تجديدش ميکند ».


---------------------------------------
1-ر.ک.منتخب الاثر : 496، ح8.
2-يوسف(12):87 ( لا تياسوا من روح الله ).
3-آل عمران(3): 200.
4-المحجه: 52.
5-منتخب الاثر: 497،ح9.
6-شرط خوب بودن خوبي ، کاملا وارسته بودن واز«خود» بيرون آمدن است.عمل حسود پذيرفته نيست، چون خود را بر ديگران ترجيح مي دهد . از متکبر نيز عبادت پذيرفته نمي شود ، زيرا در کنار کبرياي مطلق از خود دم زده است . به همين ترتيب ، بخيل و سنگ دل و تندخو و رياکار و... و بالاخره خودپسند-که کارهاي خوبش به چشمش مي آيد- وزنه اي براي سنجش در ترازوي دقيق الاهي ندارند . بنابراين ، چند کارخوب و خير سراغ مي توان کرد که از همه اين شائبه ها دور و تنها و تنها براي خدا – که ذات جامع همه ي خوبي هاست-انجام شود ؟!! ( ويراستار)
7-عنکبوت (29) : 3و4.
8-مهدي انقلابي بزرگ، ص314.
9-مهدي موعود،پاورقي ص1241.
10-مهدي موعود ،ص1080.
11-منتخب الاثر ، ص475و476.
12-بقره(2) ، آيه 249.
13-بحار ، ج52، ص 352.
14-اثبات الهدي ، ج7، ص110.
15-همان ، ص 83.
16-بحار ، ج51 ، ص82.
17-اثبات الهدي ، ج7 ، ص52.
18-منتخب الاثر ، ص98.
19-بحار ، ج52، ص347.
20-عقدالدرر،ص96.
21-همان ، ص98، فصل اول از باب چهارم.
22-بحار ، ج 52 ، ص 207.
23-اصول کافي ، ج1، ص271.
24-بحار ، ج 52، ص 389.
25-همان ، ص 311.
26-اصول کافي ، ج1 ، کتاب الحجه باب ان الائمه لم يفعلو شيئا و لا يفعلون الا بعهد من الله و امر منه ، حديث 2.
27-بحار ، ج52 ، ص376و381.
28-غيبت نعماني ، ص125.
29-بحار ، ج52، ص340.
30-همان ، ص390.
31-همان ، ص340.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388

لينك مطلب

عهد با امام

آغاز امامت دوازدهمين و آخرين وصيّ رسول الله(ص) در خود و با خود آغاز فصل دوري و جدا افتادگي را دارد، مبشّر از اين فصل تمامي شرايط، مقتضيات و صلاحيّت زيستن و بودن با امام مبين و تجربة زندگي با حجت خدا را از دست داد. امّا از آنجا كه به غلط، راز غيبت را نه به خود بلكه به امام و خالق امام معطوف مي‌كنيم، به سور مي‌نشينيم. از همين رو در انديشة اين دو مصيبت خودساخته و خود كرده فرو نمي‌رويم.
قبل از هر سخن بايد دانست كه امامت، عهدي است از سوي خدا و رسول خدا(ص) با مرداني برگزيده، چنان كه امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «شما گمان مي‌كنيد هر كس از ما امامان كه وصيّت مي‌كند، به هر كسي كه مي‌خواهد وصيّت مي‌كند؟ نه! لا والله ولكن عهدٌ من الله و رسوله؛ نه، به خدا قسم كه عهدي از سوي خداوند و رسولش براي مردي پس از مردي (از ما خانواده) است تا به صاحبش برسد. حتّي ينهي الامر الي صاحبه (اصول كافي، ج 2، كتاب حجّت، ص 25)
امروز، عهد و امانت خدا، به حكم خدا به صاحب آن يعني حجّت دوازهمين سپرده شد. از همين رو، امام عهدالله است، عهد و وديعة خدا است كه مراقبت و پاسداشت آن در عهدة بندگان خداست.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: ما عهد خداييم، وديعة الله في عباده، سپرده و امانت خداييم در ميان بندگانش، سخن حرم الله الاكبر، ما حرم اكبر خداييم، ما پناه خدا و پيمان خداييم، هر كه به عهد ما بپايد به عهد خدا پاييده است؟ هر كه آن را بشكند، پناه و عهد خدا را شكسته است.
نتيجة قطعي شكست و گسست عهد خدا كه همان عهد امامت است، بي‌پناه شدن انسان در برابر بلايا و مسلّط شدن دشمنان خدا و از دست رفتن بسياري از نعمت‌ها در دنيا و ابتلاء سخت ما در آخرت و قيامت است.
در حقيقت، مردم، با شكست پي در پي عهد خدا، خود را بي‌پناه ساختند، سپر محافظ خودشان را از ميان بر داشتند.
غيبت و تبعات بي‌شمار آن براي سال‌ها و قرن‌ها، حاصل شكست و گسست عهد خدا و عهد با امام بود كه خداوند مردم را به حراست از آن امر فرموده بود. عهد با امام، امانت خداوند بود. چنان كه ذكر كردم از قول معصوم عهدٌ من الله بود.
امام صادق(ع) فرمودند: ولايتنا ولاية الله، ولايت ما ولايت خداست. (همان، ج 3 / ح 3).
امام هشتم حضرت علي بن موسي الرّضا مي‌فرمايند: امانت همان ولايت است كه هر كس آن را به ناحق ادّعا كند، كافر است.
يكي از مهم‌ترين اموري كه عموماً دربارة آن كوتاهي مي‌شود، بستن و گسستن عهد و پيمان است. هر عهدي كه منعقد مي‌شود، مسئوليت‌هايي را بر ما بار مي‌كند. چنان كه هرگاه شكسته و گسسته شود، تبعات خاصّ خود را به دنبال مي‌آورد. ادعيه و زيارات، كه عموماً سرسري قرائت مي‌كنيم و رد مي‌شويم، آكنده از تعهداتي است كه بر زبان مي‌آوريم ليكن درباره‌اش مراقبت نداريم. راز بسياري از گره‌ها در زندگي فردي و جمعي مسلمانان در همين عهود نانوشته است كه به راحتي آب خوردن گسسته مي‌شود. حضرت صاحب الزّمان(ع) در نامه‌اي به جناب شيخ مفيد پرده از راز غيبت برمي‌دارند و مي‌فرمايند:
«اگر شيعيان كه خداوند توفيق طاعتشان دهد به عهدي كه با ما داشتند وفادار مي‌ماندند، فيض ديدار ما از آنان سلب نمي‌شد. از ما دور نساخته است آنان را مگر آنچه كه مي‌كنند و ما از آن با خبريم و از آن ناخشنود».
تا اين عهد به نحو شايسته تجديد نشود و با حفاظت و حراست تمام امانت به صاحبش برگردانده نشود، اين وضع و حال روز عصر غيبت و دوري تمامي نخواهد داشت. حضرت رسول مكرّم اسلام(ص) به امام علي(ع) فرمودند، اي علي، مَثَل الامام مثل الكعبه، مَثَل امام مَثَل كعبه است، اي علي تو به سان كعبه‌اي كه سوي او مي‌روند نه آنكه او برود. پس اگر مردم به سوي تو آمدند و حكومت را به تو سپردند، بپذير و اگر نه صبر كن تا آنان به سوي تو بيايند.
يك بار عرض كردم رابطه را عكس كرده‌ايم، معني انتظار را بد فهميده‌ايم. منتظر حقيقي حضرت صاحب الزّمان(ع) است. منتظر حكم خداست و اذن او امّا از ديگر سو، اجازه مي‌خواهم عرض كنم آن صاحب حق، منتظر ماست تا امانت را و عهد را به ايشان برگردانيم. آنچه را كه به حق گسستيم و غيبت حجّت و وليّ خدا را باعث شديم.
حضرت علي بن موسي الرّضا(ع) دربارة اين «حقّ امام» مي‌فرمايند:
«ما به خاطر رسول اكرم(ص) حقّي بر گردن شما داريم و شما نيز حقّي بر گردن ما داريد، هرگاه شما حقّ ما را داديد ما نيز به وظيفة خويش عمل خواهيم كرد». (المفيد، الارشاد، ص 311) آل البيت
سر به هوا راه را گرفته و مي‌رويم و هر روز و شب دل در گرو دلبري مي‌گذاريم و هيچ به عهد بر زمين مانده و امانت به تاراج رفته نمي‌انديشيم و آنگاه با شاعرانه‌هايي بي‌خاصيّت و تأثير از دوري و فراغ و هجران و غيبت مي‌گوييم.
امام معصوم كه با كسي مزاح ندارد، امام محمّدباقر(ع) مي‌فرمايند:
پنج چيز است كه اگر درك كرديد، از آنها به خدا پناه ببريد، از جمله آن پنج چيز مي‌فرمايند: عهد و پيمان خدا و رسولش را نشكنند، جز آنكه خدا دشمن آنها را بر آنها مسلّط كند و هر چه را دارند، از آنها بگيرد. (اصول، ج 5، ايمان و كفر، عقوبت گناه)
در تكليف ماست كه از خداوند بخواهيم ما را در درك عهد شكسته شده و پيمان فراموش شده ياري دهد. تا شايد با اين درك به خدا پناه ببريم، عهد نو كنيم، امانت را به صاحبش برگردانيم و خود رسم بنده‌پروري را مي‌داند، آنگاه به وظيفة خودشان كه اعمال ولايت و سرپرستي تامّ و تمام در ساحت‌هاي دنيايي و آخرتي است، عمل مي‌كنند و ما را از همة آنچه بدان مبتلاييم نجات مي‌دهند. ان شاء الله.

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

لينك مطلب

هاله های ظلمت

باز هم یک سال به غربت و غیبت تو افزوده شد و یک سال دیگر به غفلت و هجر ما.
سخت است بر من که در سالروز امامتت همچنان دور از تو حسرت زده، به حال آنهایی که در کنار تو هستند غبطه بخورم.
به حال آنهایی که آنقدر چشمانشان با نور تو خو گرفته که دنیا را در نظر نمی آورند، آنقدر تو در زندگیشان حاضری که طعم پلید گناه را نمی فهمند.
هر گاه احساس نیاز می کنند چشمانشان به روی ملکوتی تو باز می شود، سیمای نورانی تو را به دنیای زرنگار شیطان نمی فروشند، لبخندت را با هیچ چیز عوض نمی کنند.
اما آقا از هر چه می گویم به غربت تو می رسم. تو غریبی چرا که کمند آنهایی که اینگونه اند و چه بسیارند کسانی چون من که برایشان هاله های ظلمت مانع نفوذ نور تو شده و در گناه سرگردانند.
اما آقا اگر سلمان را امیرالمؤمنین(ع) سلمان کرد تو نیز می توانی که مرا به سوی خویش بکشانی، هر چند استعداد سلمان شدن ندارم اما من هم دوست دارم که با صدای امام زمانم گوشهایم را تربیت کنم، دوست دارم چشمهایم فقط به روی مولایم باز شود، من هم دوست دارم عقلم از سخنان امامم درس بگیرد، من هم دوست دارم با امام زمانم حرف بزنم و پاسخ بشنوم.
هر چند می دانم که بارها برای هدایتم تلاش کرده ای و من خیلی کم تو را اجابت کرده ام؛ اما آقا جان یکبار بر چشمهایی که لایق نور تو نیست بتاب تا پس آن جز تو نبینند، و اگر دیدند حق با توست اگر کورشان کنی.

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

لينك مطلب

طول عمر حکومت امام زمان (عج)

سوال:
يكي از پرسش‌هايي كه ذهن بسياري را به خود مشغول داشته، اين است كه حكومت امام زمان(ع) يا به طور كلي حكومتي كه پس از ظهور مستقر مي‌شود، چند سال به طول مي‌انجامد؟
 

پاسخ:
بدر اين مقاله ابتدا روايت‌هاي موجود در اين زمينه، بررسي و در ادامه نتيجه به دست آمده از جمع روايات بيان شده است.
در روايت‌هاي شيعه و سني مدت زمان‌هاي متفاوتي براي حكومت مهدوي ذكر شده كه كمترين آنها هفت سال و بيشترين آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب كهف در غار) است. در اينجا ابتدا برخي از روايت مرتبط با اين موضوع را نقل مي‌كنيم و در ادامه به تحليل و بررسي وجه تفاوت مدت زمان‌‌هاي ذكر شده در روايات و در صورت امكان جمع بين آنها مي‌پردازيم.


1. مدت زمان‌هاي بيان شده در روايات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بيست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمان‌هايي هستند كه در روايات از آنها به عنوان مدت حكومت قائم(ع) ياد شده است. هر يك از دانشمندان اسلامي نيز يكي از اين زمان‌ها را ترجيح داده و در كتاب‌هاي خود آورده‌اند. روايت‌هايي كه مستند مدت‌هاي ياد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار يكسان نيستند، ولي در هر حال براي هر يك از آنها مي‌توان روايت يا روايت‌هايي را نقل كرد.


الف) روايت‌هاي هفت و نه سال
در بسياري از رواياتي كه از طريق اهل سنت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حكومت مهدي(ع) هفت يا نه سال ذكر شده است. در يكي از اين روايات چنين مي‌خوانيم:
«زمين از ظلم و جور پر مي‌شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام مي‌كند، او هفت يا نه [سال] حكومت مي‌كند و زمين را از عدل و داد آكنده مي‌سازد».1
نكتة قابل توجه در مورد اين دسته از روايات آن است كه در بيشتر آنها پيامبر(ص) در پاسخ اين پرسش كه امام مهدي(ع) چند سال حكومت مي‌كند؟ به جاي سخن گفتن و بيان عددي مشخص، به وسيلة انگشتان دست، زمان حكومت آن حضرت را مشخص مي‌ساختند. محدثان اهل‌سنت هم با توجه به اين عمل پيامبر مدت حكومت امام مهدي(ع) را هفت يا نه سال2 ذكر كرده‌اند؛ از اين‌رو اين احتمال وجود دارد كه مراد پيامبر از عددي كه با نشان دادن انگشتانشان بيان مي‌كردند، نه هفت سال بلكه هفت دوره زماني باشد.3
گفتني است علامة مجلسي هم برخي روايت‌هاي سني را كه در آنها مدت حكومت امام زمان(ع) هفت يا نه سال بيان شده است، نقل كرده‌اند كه روايت زير از آن جمله است:
«... پس خداوند مردي از عترت و خاندان مرا برمي‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مي‌كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده بود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنودند، آسمان چيزي از بارانش را نگه نمي‌دارد و همه را پي در پي، فرو مي‌فرستد، زمين هيچ روئيدني را در خود نگه نمي‌دارد و همه را خارج مي‌سازد. تا آنجا كه انتظار مي‌رود مردگان نيز زنده شوند، جهانيان هفت يا هشت، يا نه سال در اين وضع زندگي مي‌كنند».4


ب) روايت‌ها‌ي نوزده ‌سال
نعماني در آخرين باب كتاب خود، چهار روايت، در زمينة مدت زمان حكومت قائم(ع) نقل كرده كه در همة آنها از نوزده سال يا نوزده و چند ماه سخن به بيان آمده است.5
در يكي از اين روايات كه از امام صادق(ع) نقل شده است، چنين مي‌خوانيم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد».6
در يكي از روايات اين باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حكومت امام مهدي(ع) ياد شده است، كه در ادامه دربارة آن سخن خواهيم گفت.


ج) روايت‌هاي چهل سال
برخي روايات، مدت حكومت امام مهدي(ع) را چهل سال ذكر كرده‌اند. از جمله در روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روي زمين فرمانروايي مي‌كند».7
امام حسن مجتبي (ع) نيز از پدر بزرگوارش نقل مي‌كند كه فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي‌انگيزد... او زمين را از عدل، داد، برابري، نور و برهان پر مي‌كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروايي مي‌كند. پس خوشا به حال كسي كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود».8


د) روايت‌هاي هفتاد سال
برخي روايات، ابتدا مدت حكومت قائم(ع) را هفت سال اعلام كرده‌اند، ولي در ادامه يادآور شده‌اند كه هر يك سال از حكومت آن حضرت برابر با ده سال از سال‌هاي معمولي است.
عبدالكريم خثعمي مي‌گويد، به امام صادق(ع) عرض كردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حكومت مي‌كند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولاني مي‌شوند تا آنجا كه هر سال از سال‌هاي او با ده سال از سال‌هاي شما برابري مي‌كند، و بدين گونه مدت حكومت او با هفتاد سال از سال‌هاي شما برابر مي‌شود».9
اين موضوع كه در عصر امام مهدي(ع)، سال‌ها طولاني‌تر شده و هر سال با ده سال از سال‌هاي كنوني برابري مي‌كند در روايت‌هاي متعددي بيان شده است. از جمله در روايتي كه از امام ششم شيعيان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان مي‌دهد كه آرام‌تر بگردد، تا آنجا كه در روزگار او يك روز برابر با ده روز از روزهاي شما، يك ماه برابر با ده ماه [از ماه‌هاي شما] و هر سال برابر با ده سال از سال‌هاي شما مي‌شود».10


ه‍ ) روايت‌هاي 309 سال
آخرين گروه از روايات، شامل رواياتي است كه مدت زمان حكومت امام مهدي(ع) را به تعداد سال‌هاي اقامت اصحاب كهف در غار، يعني 309 سال دانسته‌اند. در يكي ازاين روايات كه از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنين آمده است:
«قائم مدت 309 سال حكومت مي‌كند، به تعداد سال‌هايي كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمين را از عدل و داد پر مي‌كند. چنان كه ستم و بي‌داد پر شده بود».11
نعماني در كتاب خود از جابربن يزيد جعفي نقل مي‌كند كه امام باقر(ع) مي‌فرمود:
«به خدا سوگند مردي از ما اهل بيت سيصد سال [و سيزده سال] به اضافة نه [سال] حكومت خواهد كرد، گويد: به آن حضرت عرض كردم: [و] اين كي خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنيا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قيامش تا روز مرگش».12


2. جمع بين روايات
با توجه به اختلاف‌هايي كه در زمينة مدت حكومت امام عصر(ع) در روايات وجود دارد، عده‌اي از عالمان و محدثان شيعه و سني به توجيه اين اختلاف‌ها و جمع ميان روايات پرداخته‌اند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: علامه مجلسي(ره) در اين زمينه مي‌نويسد:
«اخبار متفاوتي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، برخي بر همة مدت فرمانروايي آن حضرت، برخي بر زمان استقرار دولت او، برخي بر سال‌ها و ماه‌هايي كه در نزد ما وجود دارد و برخي هم بر سال‌ها و ماه‌هاي طولاني زمان ايشان حمل مي‌شود».13
نويسنده كتاب «الشيعة و الرجعة» پس از نقل روايات مختلفي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، مي‌نويسد:
«اين اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هيچ‌يك از آنها نمي‌توان اعتماد كرد. بله، روايت هفت سال در احاديث سنيان و اخبار ما (شيعيان) تكرار شده است و چه‌بسا اين روايت بر ديگر روايات ترجيح داشته باشد؛ زيرا اين روايت مطابق با برخي اخبار ماست كه مي‌گويند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خداي تعالي پس از ظهور، اين مدت زندگي مي‌كند. يعني هر يك سال [از مدت زندگي ايشان] برابر با ده سال از سال‌هاي ما خواهد بود. اين موضوع در اخبار ما كه ائمه حديث و حافظان علم دراية و حديث آنها را نقل كرده‌اند، تبيين شده است».14
سيد صدرالدين صدر(ره) دركتاب خود پس از اشاره به اختلاف روايات وارد شده در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) به ويژه در رواياتي كه از طريق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخني را از اسعاف الراغبين (ص 155) در ترجيح روايات هفت سال ـ به شرح زير ـ
نقل مي‌كند:
«بيشتر روايات بر اين موضوع اتفاق دارند كه مدت حكومت او هفت سال است و ترديد در زيادتر از اين مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روايت شش سال هم همين موضوع مطرح است. ابن‌حجر گفته است: آنچه احاديث بر آن اتفاق دارند اين است كه او بي‌ترديد هفت سال حكومت مي‌كند. و از ابن الحسين ابري هم نقل شده است كه اخبار مستفيض و متواتر دلالت دارند كه او هفت سال حكومت مي‌كند».15

و در ادامه مي‌نويسد:
«اين قول ظاهرتر و مشهورتر است و اين خود فضيلتي بزرگ براي مهدي است كه قيام او براي اصلاح ديني و دنيايي وعده داده شده، در اين مدت كوتاه رخ مي‌دهد. چنان كه قيام جد بزرگوار او
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ
نيز در مدت هشت سال؛ يعني از سال دوم هجري به بعد، به ثمر نشست».16
ايشان در پايان بحث، ديدگاه خود را در زمينة جمع بين روايات اين گونه بيان مي‌كند:
«ممكن است گفته شود دليل اختلاف روايات اين است كه اساساً نمي‌خواسته‌اند حقيقت را در مورد مدت زمان زندگي مهدي بيان كنند ـ چنان‌كه وقت ظهور او را نيز پوشيده نگه داشته‌اند ـ تا شنونده خود هر يك از اقوال را كه مايل بود برگزيند و طولاني‌ترين زمان را براي بقاي مهدي آرزو كند. اگر چه ترجيح
ـ چنان‌كه دانستي ـ با قول هفت سال است و همين هم اقواست».17
حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي نيز در اين باره مي‌نويسد: «گرچه دربارة مدت حكومت او احاديث مختلفي در منابع ا سلامي ديده مي‌شود كه از پنج يا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاريخي) ذكر شده است كه در واقع ممكن است اشاره به مراحل و دوران‌هاي آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پياده شدنش پنج يا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهايي‌اش بيش از سيصد سال! دقت كنيد)، ولي قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است كه اين آوازه‌ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت نيست بلكه قطعاً براي مدتي است طولاني كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد».18
ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت نيز دربارة جمع روايات مدت حكومت مهدي موعود، چنين مي‌نويسد:
«در نشانه‌هاي مهدي منتظر روايت‌هاي هفت‌سال بيشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستي همة روايت‌هاي [وارد شده در اين موضوع] مي‌توان آنها را اين‌گونه جمع كرد: حكومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حكومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهايت ظهور و قدرت حكومت او و بيست سال و مانند آن نيز به اعتبار حد ميانة [ظهور و مدّت حكومت او] است».19
با توجه به مطالب ياد شده شايد بتوان گفت كه دوران زمامداري امام مهدي(ع) به طور خاص، يا كلّ مدت استمرار حكومت عادلانه‌اي كه پس از ظهور تشكيل مي‌شود 309 سال است و ساير سال‌هايي كه در روايت ذكر شده است ـ بر فرض صحت روايات ـ ناظر به دوران‌هاي مختلف استقرار حكومت مهدوي از ظهور امام مهدي(ع) تا تشكيل حكومت است. توجه به نكات زير در تأييد اين برداشت مؤثر است:
1. استقرار حكومت عادلانه در سراسر زمين پس از قرن‌ها حاكميت كفر و ظلم نيازمند مجاهدتي طولاني و گسترده است و قطعاً حضرت مهدي(ع) بايد سال‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.
2. پذيرش اين مطلب كه مردم قرن‌ها براي تحقق عدل مهدوي در انتظار باشند و سختي‌ها و مشكلات بسياري را در اين راه تحمل كنند، ولي اين حكومت چند سالي بيشتر به طول نينجامد بسيار دور از ذهن است.
3. پس از ظهور امام مهدي(ع) عصر رجعت آغاز مي‌شود. پيشوايان معصوم(ع) يكي پس از ديگري به دنيا باز مي‌‌گردند و پس از وفات يا شهادت آن حضرت راه او را ادامه مي‌دهند.21


-------------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28
2. اين احتمال وجود دارد كه كلمة «سبع = هفت» در نسخه برداري‌هايي كه از كتاب‌هاي روايي صورت گرفته است، تصحيف و تبديل به «تسع = نه» شده باشد.
3. ر. ك: معجم ‌احاديث الإمام المهدي(ع)، ج 2، ص 527.
4. بحارالآنوار، ج 51، ص 104، ح 39.
5. ر. ك: كتاب الغيبة، ص 331 ـ 332.
6. همان، ص 332، ح 4.
7. بشارت الاسلام، ص 255؛ الزام ‌الناصب، ص 304.
8. بحارالآنوار، ج 52، ص 280، ج 6.
9. بحارالآنوار، ج 52، ص 337، ح 77.
10. همان، ص 333، ح 61؛ شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 283.
11. بحارالآنوار، ج 52، ص 291، ح 34.
12. كتاب الغيبة، ص 331ـ332 ، ح 3.
13. بحارالآنوار، ج 52، ص 280.
14. محمدرضا طبسي نجفي، الشيعه و الرجعة، ج 1، ص 225.
15. سيد صدرالدين صدر، المهدي(ع)، ص 241.
16. همان، ص 242.
17. همان.
18. ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني موعود(عج)، ص 281.
19. به نقل از: المهدي، ص 242.
20. ر. ك: بحارالانوار، ج 53، صص 139 ـ 144 (باب الرجعة).
21. بر اساس روايات: پس از ظهور امام مهدي(ع)، ابتدا امام حسين(ع) به عنوان نخستين رجعت كننده به دنيا برمي‌گردد. پس از او اميرمؤمنان علي (ع) و پيامبر اكرم(ص) نيز به دنيا رجعت مي‌كنند و ساليان سال به زندگي خود ادامه مي‌دهند

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

لينك مطلب

مقدمه
زيست منتظرانه ، پيشينه اى دراز در تاريخ وافقى ناپيدا در آينده روزگار دارد. باور انتظار، نه تنها به پايان عصر حضور (260 ه - .ق .) كه به دوران آغازين دين باز مى گردد؛ چه ، تاريخ اسلام ، اين سلوك را، در زندگى دينى آن روزگار، نشان مى دهد.
در حقيقت ، اين باور، آن گاه بر انديشه پرتو افكند كه پيامبر اسلام (ص )، از ظهور دوباره دين و احياى سنت خويش ، در آينده دور، سخن گفت و دينداران را بر تحقق كامل دين و عينيت يافتن آرمانهاى نهايى اسلام ، به وسيله يكى از فرزندانش ، دوازدهمين امام شيعيان ، آگاه كرد.(173)
اينك ، قرنها از تجربه اين انديشه دينى مى گذرد. زندگى مردمان را در عصر پايدار و بلند انتظار، با تاريخى روشن از نمودها و جلوه هاى فكرى و عملى ، مشاهده مى كنيم . برخى بر آمده از باور راستين انتظار و پاره اى آميخته به پيرايه ها و وام گرفته از سنتهاى كهن بشر.
اين كوشش ، توصيف و نمايه اى است از گونه زندگى دينداران در عصر انتظار.
چشم اندازهاى گوناگون زندگى دينى : حيات دين ، تفكر و انديشه دينى و ديندارى انسان منتظر نگريسته مى شود، تا بايدها و نبايدها، راستيها از ناراستيها و اصالتهاى دينى منتظران را باز شناسيم و سلامت و ژرفاى اين باور را، در انديشه زلال معصومان (ع ) بنگريم .
چگونگى زندگى دينى ، در عصر انتظار، با توجه به شاخصهايى كه زواياى آن را به گونه جداى از يكديگر، نشان دهد، مى توان در دو محور نشان داد:
1.شرح چگونگى انديشه دينى .
2.شاخصهاى ديندارى .
به باور ما، مطالعه منابع و متون ، از زاويه فراخ و دريچه گسترده اين دو محور، تمامى مراحل تاريخ فرهنگ دينى را در مقياسى بزرگ پيش چشم مى آورد. اما آنچه در اين كاوش مى گنجد، شرح شاخصها و پديدارهايى از زندگى دينى است كه باور انتظار، آنها را در فرهنگ تشيع پديد آورده و يا بر پايه سخنان معصومين (ع ) به تحقق و پيدايى آنها باور داريم .
شرح انديشه دينى
با آغاز دوران غيبت ، مسؤ وليت و رسالت دينى امام (ع ) در برابر حفظ مكتب و هدايت امت ، بر عهده عالمان دين ، به عنوان نايب و جانشين امام ، نهاده شد. شرح و تفسير دين ، به منظور پاسخ گويى به نيازهاى موجود دينداران و بازگويى و باز فهمى تعاليم به جاى مانده از امامان (ع )، به وسيله اينان آغاز شد و به تدريج سلسله عالمان دين در طول تاريخ انتظار، به وجود آمد.
عالمان ، با به كار گرفتن آگاهيهاى خود، از منابع اوليه دين : قرآن و سنت ، و استناد به فهم علمى خويش از آنها، كوشيدند پاسخهاى در خور عصر را بيابند و با عرضه آنها، مسؤ وليت خويش را در روزگار غيبت به انجام رسانند.
دينداران نيز، بر اساس اين سخن امام (ع ):
(( واما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا)) (174)
وظيفه يافتند به عالمان دين مراجعه و موضع فكرى و رفتارى خود را در رويدادهاى زندگى ، با رهنمودهاى اجتهادى اينان هماهنگ كنند. اين پيوند و ارتباط متقابل ، ميان عالمان و مردمان ، سبب گرديد، معارف دينى در پرتو تلاشهاى دين شناسانه عالمان ، در بخشهاى گوناگون مكتب نموده شود و يا گذشت روزگار رشد و توسعه يابد.
دانشهاى بسيارى ، مانند: فقه ، كلام ، اصول ، تفسير، رجال ، حديث ، فلسفه ، عرفان و تاريخ ، كه اساس فكرى آنها در عصر حضور امامان ارائه شده بود، مراحل تكامل را پيمود و ميراث علمى ارزنده اى در اين علوم پديد آمد.
از جمله اين تلاشها، تثبيت انديشه غيبت در قرنهاى چهارم و پنجم بود كه غيبت امام (ع ) در روزگار نخستين ، مورد انكار و مناقشه عالمان سنى قرار مى گرفت . دانشوران شيعى ، در استوارى و درستى اين باور اسلامى بجد كوشيدند و پرسشها و شبهات را پاسخ گفتند. عالمانى چونان : نعمانى (175) شيخ صدوق (176) (م : 381)، شيخ مفيد(177) (م : 413)، شيخ طوسى (178) (م 460) در خصوص مسائل غيبت امام (ع ) و شرح فلسفه آن ، كتابهاى مستقل نگاشتند.
به هر روى ، انديشه دينى ، با همه گسترده آن ، در دوران غيبت ، با ايثار و مجاهدت عالمان شيعى پاس داشته شد و فراروى دينداران قرار گرفت . نقش بزرگ اينان در حفظ و رشد اين انديشه و نيز شدت دغدغه دينمدارى و پرواى دينى كه در تمامى دين پژوهيهاى آنان مشاهده مى شود، به هيچ روى جاى ترديد و انكار نيست .
البته وجود برخى كاستيها و نادرستيها، جاى انكار ندارد، مانند: رشد يافتگى بخشى از معارف دينى و كنار نهاده شدن بخشهاى ديگر، ذهنى انديشى و دور بودن از واقعيتهاى موجود و يا به وجود آمدن پاره اى افكار و آراى نادرست و تفسيرهاى ناصواب درباره بعضى مفاهيم دينى ، كه مصداق آن را امروزه در افكار گروهى با عنوان ((ولايتها)) شاهديم .
حتى در مطالعه تاريخ ، افرادى بدعتگذار را مى بينيم كه توانسته اند در مقياسى كوچك و محدود، انديشه دينى را از مسير اصيل آن خارج سازند و با دسيسه هاى درونى و يا خود فروشى ، به فرقه سازى و دعوتهاى گمراه كننده دست يازند.
مطالعه سخنان معصومان (ع )، نشان مى دهد كه در روزگاران غيبت ، بعضى افراد مدعى علم دين ، داده ها و مفاهيم دينى را بر اساس ‍ خواهشهاى نفسانى تفسير و تاويل مى كنند و بدين گونه ، دين و تعاليم دينى قربانى خواسته هاى اينان مى شود.(179)
همچنان كه اكنون نيز، پاره اى از انحرافها و تفسير به رايها را در افكار گروهى شاهديم كه به نام دين ، همه تكاليف و مسؤ وليتهاى اجتماعى را در روزگار انتظار نفى مى كنند و براى خود، هيچ گونه وظيفه اجتماعى كه دين به آن حكم كرده باشد، نمى شناسند.
اين افراد، در دوران غيبت ، به گونه اى در باتلاق تاءويل و تحريف فرو مى غلتند كه گاه ظهور نيز، با امام (ع ) برخورد مى كنند و مورد انتقام قرار مى گيرند:
على (ع ) مى فرمايد:
(( اذا خرج القائم من اهل الفتوى بما لا يعلمون ، فتعسا لهم ولاتباعهم )) (180)
زمانى كه قائم ظهور كند، از عالمانى كه ندانسته فتوا مى دهند انتقام مى گيرد، اينان و پيروانشان را نگونسارى باد.
روايتهاى ديگر نيز، از فساد و انحراف برخى متوليان انديشه دينى روزگار غيبت خبر مى دهد. همچنين از بخشى ديگر از روايتهايى كه حركتهاى فكرى و فرهنگى امام (ع ) را در عصر ظهور بيان مى كند، دانسته مى شود كه در اين روزگار توجيهها و تاءويلها و تحريفها و انحرافها و پيرايه ها، بسيارى از باورهاى اسلام ناب و راستين را تهديد مى كند و ساخته هاى ذهنى مدعيان دين ، به عنوان باورهاى دينى ترويج مى شود. به برخى احاديث كه بيانگر وقوع اين احوال در حوزه انديشه دينى است ، اشاره مى شود:
امام صادق (ع ) درباره راه و روش مهدى (ع ) مى فرمايد:
(( يصنع كما صنع رسول الله (ص )، يهدم ما كان قبله كما قدم رسول الله (ص ) امر الجاهلية ، ويستاءنف الاسلام جديدا)) .(181)
راه و روش او، چون پيامبر(ص ) است ؛ يعنى هر چه را پيش از او باشد ويران مى كند، چنان كه پيامبر(ص ) جاهليت را ويران ساخت و اسلام را از نو مى نماياند.
در بسيارى از روايتهاى اسلامى : از تجديد دين و آمدن آيين جديد، توسط امام مهدى (ع )، سخن رفته است (182) . تجديد دين ، به هر يك از اين معانى تصور شود: تصحيح انحرافها و تحريفها، آشكار كردن فراموش ‍ شده هاى دينى ، شرح احكام واقعى و فهم درست دين ، متناسب با فرهنگ زمان و...همه اينها در تجديد حيات دين ، از اين حكايت مى كند كه پيش از ظهور، انديشه دينى به گونه اى به كاستيها و پيرايه ها آميخته خواهد شد كه از حركتهاى مهم امام (ع )، پاكسازى و پيراستن ذهنها از رسوبات فكرى گذشته و باز سازى فكر دينى و در نهايت ، احياى دوباره تعاليم اسلام راستين ، خواهد بود.
على (ع ) مى فرمايد:
(( يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى ، و يعطف الراى على القرآن اذا عطفوا القران على الراءى )) (183) .
هواپرستى را به خدا بازگرداند، پس از آن كه خدا پرستى را به هوا پرستى بازگردانده باشند. راءيها را به قرآن بازگرداند، پس از آن كه قرآن را به راءيهاى خود بازگردانده باشند.
اين كلام على (ع )، روشن مى كند كه انديشه دينى ، پيش از ظهور، در سطح وسيعى ، بر اساس هواها و هوسها و منافع شخصى و گروهى ، شكل مى گيرد.عالمان دنيامدار و نفس پرست ، اصول و فروع دينى و آيات وحى را به دلخواه تفسير و تاءويل مى كنند، آن گونه كه با آرزوهاى دنيا خواهانه آنان ، هيچ تضادى پيدا نكند و چنانكه احاديث بسيار ديگر نيز، به اين تصريح دارد، اين كار، امرى رايج خواهد بود. بدين روى ، چون تعاليم حياتبخش دين و چهره واقعى كتاب و سنت ، زير لايه هاى افكار و آراى نادرست ، پنهان مى شود، امام (ع ) آنها را بيرون مى كشد و آشكار مى سازد:
على (ع ) مى فرمايد:
(( ويحيى ميت الكتاب والسنة )) (184) .
مهدى (ع )، كتاب و سنت مرده و از ميان رفته را زنده مى كند.
در اين احاديث ، امام (ع )، به صراحت از مردن كتاب و سنت سخن مى گويد.
بى شك ، انديشه دينى كه برخاسته از كتاب و سنت باشد و حقيقتا آموزشهاى اين دو منبع اصلى شريعت را نشان دهد، در اين حكم ، همانند خواهد بود؛ يعنى اثر حياتى و سازنده در جامعه و زندگى دينى نخواهد داشت ؛ چرا كه جز پندارها و ادعاهاى دروغين به نام دين ، حقيقت ديگرى نخواهد داشت .
روايتهايى كه از پديد آمدن نارواييها و تيرگيها در حوزه تفكر دينى خبر ميدهند، بسيارند. آنچه ياد شد، گزينشى اندك از آن بسيار بود.
به راستى معصومان (ع ) چرا و به چه منظور از اين حوادث خبر داده اند؟
بى شك ، يك جهت مهم در بيان اين سخنان ، اين است كه از يك سوى ، دينداران با عوامل انحراف دينى كه در آينده جامعه را فرا مى گيرد، آشنا شوند و در گرفتن معارف دينى ، هوشيار باشند؛ و از ديگر سوى ، خواسته اند به عالمان و متوليان انديشه دينى هشدار دهند كه زمينه هاى انحراف و كژ انديشى را به نيكى بشناسند و از آنها پروا گيرند.
البته عوامل انحراف در انديشه دينى ، در همه زمانها بوده است ، حتى در عصر حضور، افكار و تاءويلهاى نادرست و عالمان منحرف وجود داشته اند. اما آنچه دوران غيبت را در برابر اين رويداد حساس مى كند اين است كه چون مفسر واقعى دين ، حضور ندارد، معيارى مسلم و قطعى كه شاخص بازشناسى انديشه راستين از دروغين باشد. وجود ندارد. در عصر حضور، شيعيان ، هنگام اختلاف يا ترديد در فهم و يا اعتقاد درست از نادرست ، به حضور امامان (ع ) مى رسيدند و معارف دينى خويش را به داورى معصومانه ايشان مى گذاشتند. اما در عصر غيبت ، اگر چه قرآن ، به طور كامل و بى هيچ كاستى در دسترس است ، ولى محك زدن انديشه ها به قرآن و داورى خواستن از قرآن باز به نوبه خود، استناد به فهمى از قرآن خواهد بود و هرگز قطعيت و معصوميت داورى معصومانه امام (ع ) را نخواهد داشت . بى ترديد، قرآن ، معيار اصيل بازشناسى درستيها و راستيها در انديشه دينى اين دوران است ، اما شناخت مراد قرآن ، بدون دخالت فهم عالم در دسترس نيست ؛ از همين روى ، مى بينيم برخى در استناد به قرآن ، به ديدگاهى روى مى آورند كه حتى فهم ظواهر آن را حجت نمى دانند و معتقد مى شوند كه جز از طريق احاديث و سخنان معصومان (ع )، نمى توان به مراد وحى دست يافت ! خوب ، آيا اين ديدگاه را مى توان معيار قرار داد؟ پاسخ منفى است ، زيرا اين خود فهمى است بشرى و چه بسا خطا و ديگر آن كه اساسا در تمسك و استناد به حديث ، امكان لغزش و فرو افتادن در خطا به مراتب بيشتر است ، چه اگر به فرض ، مشكل فهم درست آن را به سبب : تعارض ، از ميان رفتن قراين ، پوشيده ماندن ظرف صدور و موقعيت تخاطب و...، ناديده بگيريم باز با مشكلى بزرگ تر روبه رو، مى شويم ، يعنى پديده جعل و وضع حديث و تشخيص ‍ حديث درست از نادرست .
آيا رخ نمودن انديشه هاى گوناگون در تاريخ انديشه دينى را مى توان در دايره پديدار شدن انحرافها در فكر دينى زمان غيبت دانست ؟
بى شك ، اختلاف آرا و افكار در حوزه انديشه دينى ، به مقتضاى اجتهادى بودن آن است و اين ، نزد دين پژوهان ، اصلى پذيرفته و برخاسته از تعاليم دينى امامان (ع ) است . از اين روى ، بايد بر اساس هماهنگى و ناهماهنگى و برابرى و نابرابرى ملاكهاى درستى بر هر كدام از آنها، به داورى پرداخت . احاديث ياد شده ، انديشه هايى كه بر پايه فهم و استنباط درست ، يعنى با آگاهيهاى لازم و شناخته شده براى اجتهاد، پديد آيد و معيارهاى مسلم اجتهاد دينى را متناسب با نيازمنديهاى فرهنگ دينى زمان خود، دارا باشد، در بر نمى گيرند. انديشه هايى كه بى توجه به قانونمنديها و ضوابط كشف شده براى فهم درست دين ، به وجود آيند و با اصول مسلم در تفكر دينى ، ناسازگار و بيگانه باشند، روشن است كه انحراف خواهند بود.
بنابراين ، انديشه دينى در طول زمان غيبت ، به تلاشى مشترك و پيوسته ، از سوى دين شناسان خبره و آگاه ، نياز دارد، تا منابع ، شيوه هاى فهم و تحقيق دينى براى بازيافت آموزشهاى راستين و اصيل اسلام در هر زمان شناخته گردد. اين ، به توبه خود، تلاشى است بر آمده از روح و فرهنگ انتظار و ايجاد زمينه سازى براى تحقق اصلاح در تفكر دين كه بزرگ ترين حركت در انقلاب جهانى مهدى (ع ) است .

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه هفدهم اسفند 1387

لينك مطلب

سرانجام امام مهدي(ع) هم چون پدران بزرگوار خويش به شهادت مي‌رسد يا ...

سوال:
در مواجهه با بسياري از اقشار مردم يكي از نخستين پرسش‌هايي كه مطرح مي‌شود اين است كه آيا سرانجام امام مهدي(ع) هم چون پدران بزرگوار خويش به شهادت مي‌رسد يا اينكه به مرگ طبيعي از دنيا مي‌رود؟
 

پاسخ:
در پاسخ اين پرسش بايد گفت كه هر يك از اين دو احتمال مؤيداتي در روايات دارد كه در اينجا به بررسي آنها مي‌پردازيم:


الف) دستة اول
از دسته‌اي روايات استفاده مي‌شود كه آن حضرت به مرگ طبيعي از دنيا مي‌رود. روايات زير از آن جمله‌اند:


1. ام سلمه از پيامبر خدا (ص) چنين نقل مي‌كند:
مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.... او در ميان مردم به سنت پيامبرشان عمل مي‌كند، پس هفت سال درنگ مي‌كند و آنگاه از دنيا مي‌رود و مسلمانان بر او نماز مي‌گزارند. 1


2. در روايتي كه در تفسير آية شريفه � ثمّ رددنا لكم الكرّة عليهم؛ پس از [چندي] دوباره شما را بر آنان چيره مي‌كنيم� 2 از امام صادق(ع) نقل شده در اين زمينه چنين آمده است:
[منظور] خروج [امام] حسين(ع) با هفتاد تن از يارانش [در زمان رجعت است] در حالي كه كلاه‌خودهاي زريني كه دو رو دارد بر سر دارند و اعلام كنندگاني به مردم برسانند: اين حسين است كه خارج شده است، تا آنجا كه مؤمنان هيچ شك و ترديد دربارة او نكنند و بدانند كه او دجّال و شيطان نيست، و اوست حجّت قائم [به حق] در ميان شما و چون معرفت به اينكه آن حضرت همان حسين(ع) است در دل‌هاي شيعيان استقرار يافت، حضرت حجّت را مرگ فرا مي‌رسد و كسي كه آن جناب را غسل مي‌دهد و كفن و حنوط مي‌كند و به خاك مي‌سپارد همان حسين [بن علي](ع) خواهد بود. جز وصي و امام هيچكس متصدّي [كار كفن و دفن] وصي نشود.3


3. در روايت ديگري نيز امام صادق(ع) در پاسخ به اين پرسش كه اولين كسي كه به دنيا رجعت خواهد كرد چه كسي است مي‌فرمايد:
[امام] حسين(ع) در پي قائم(ع) خروج مي‌كند... حسين(ع) به همراه آن گروه از يارانش كه با او به شهادت رسيدند، به پيش مي‌آيد در حالي كه هفتاد پيامبر او را همراهي مي‌كنند، آن گونه كه به همراهي موسي بن عمران فرستاده شدند. قائم(ع) انگشتر خود را به او واگذار مي‌كند. پس حسين(ع) نخستين كسي است كه عهده‌دار غسل و كفن و حنوط آن حضرت مي‌شود و ايشان را در قبر خود قرار مي‌دهد.4


ب) دستة دوم
از دسته‌اي ديگري از روايات كه به طور عام دلالت بر به شهادت رسيدن همة معصومين(ع) مي‌كنند، شايد بتوان استفاده كرد كه امام مهدي(ع) نيز چون پدران بزرگوار خويش به شهادت مي‌رسند. از اين دسته روايات نيز به نمونه‌هايي اشاره مي‌كنيم:
از امام حسن مجتبي(ع) در اين زمينه چنين روايت شده است:
به خدا سوگند، پيامبر خدا با ما پيمان بسته است كه اين امر [امامت] را دوازده‌ تن امام از فرزندان علي و فاطمه به دست خواهند گرفت و هيچ كدام از ما نيست مگر اينكه مسموم يا كشته مي‌شود.5


2.امام صادق(ع) نيز در اين باره مي‌فرمايد:
به خدا قسم هيچ‌يك از ما نيست مگر اينكه كشته شده و به شهادت مي‌رسد.6


3. از امام رضا(ع) نيز مشابه همين تعبير، روايت شده است.7
گفتني است اين دسته روايات معمولاً براي پاسخ‌گويي به شبهاتي كه در مورد نحوة از دنيا رفتن برخي امامان مطرح مي‌شود، مورد استفاده قرار مي‌گيرد. علامة مجلسي نيز در كتاب خود بابي را با عنوان �باب شدت سختي‌هاي امامان معصوم و اينكه مصيبت‌هاي آنها از همة مردم بزرگتر بود و اينكه آنها نمي‌ميرند مگر با شهادت�8 به بررسي اين روايات اختصاص داده است.


4. نويسندة كتاب إلزام الناصب به نقل از �برخي از علماء� عبارتي را نقل كرده است كه دلالت بر شهادت امام مهدي(ع) مي‌كند. او مي‌نويسد:
هنگامي كه هفتاد سال [حكومت حضرت] حجّت به پايان رسيد، مرگ به سراغ او مي‌آيد. زني از �بني تميم� به نام �سعيده� كه ريشي چون مردان دارد، از بالاي پشت بام هاوني سنگي به سوي آن حضرت كه در حال گذشتن از آن مسير است پرتاب مي‌كند و او را مي‌كشد. پس از درگذشت آن حضرت. [امام] حسين(ع) عهده‌دار به خاك سپاري او مي‌شود. 9
عبارت ياد شده از سوي برخي صاحبنظران مورد نقد و بررسي قرار گرفته است كه از آن جمله مي‌توان به شهيد سيد محمد صدر اشاره كرد. ايشان در اين زمينه مي‌نويسد:
اين متن اساساً قابليت اثبات موضوع [شهادت حضرت] را ندارد؛ زيرا روايت نقل شده از يكي معصومين نيست، بلكه از بعضي از علما كه ما نمي‌دانيم كيست، نقل شده است. حتي اگر اين متن ـ چنانكه از ظاهر آن برمي‌آيد ـ اشاره به مضامين برخي روايات داشته باشد، تبديل به روايت مرسلي مي‌شود كه نه سند آن مشخص است و نه امامي كه از او روايت شده است. افزون بر اينكه سند روايات ياد شده معمولاً ضعيف است و مضامين آنها دور از ذهن است به گونه‌اي كه نمي‌توان با آنها چيزي را ثابت كرد.10
نام برده نقدهاي ديگري نيز به متن و محتواي اين عبارت وارد كرده است كه به همين مقدار بسنده مي‌كنيم. 11
در هر حال با توجه به اين دو دسته روايات اظهار نظرصريح و قطعي در مورد چگونگي وفات امام‌مهدي(ع) مشكل به نظر مي‌رسد.


----------------------------
پي‌نوشت‌ها:
1. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 51، ص 104، ح 39.
2. سورة اسراء (17)، آية 6.
3. كليني، الكافي، ج 8، ص 250، همچنين ر. ك: بحارالانوار، ج 53، ص 94، ح 103.
4. بحارالانوار، ج 53، ص 103، ح 130.
5. بحارالانوار، ج 27، ص 217، ح 19.
6. همان، ص 209، ح 7.
7. همان، ص 214، ح 16.
8. همان، صص 207 ـ 217.
9. علي يزدي حائري، الزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، ج 2، ص 167.
10. سيد محمد صدر، تاريخ ما بعد از ظهور، ص 881.
11. همان، ص 883

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه دهم اسفند 1387

لينك مطلب

ای قبله ی نمازگذاران آسمان
ای خلق عالمت به سر سفره مهمان
هجر تو کرده قامت اسلام را کمان
الغوث یا بن فاطمه الغوث الامان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای روح دین حقیقت ایمان بیا بیا
ای جان جان و مصلح کل جهان بیا
تنها دمید عترت و قرآن بیا بیا
خورشید تا به کی به پس ابرها نهان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای غائب از نگاه و چراغ دل همه
داغ فراغ تو شده داغ دل همه
گل کرده این شراره به باغ دل همه
آه از جگر بر آمده آتش گرفته جان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

ای پر ز اشک چشم تو صحرا بیابیا
ای سینه سوز ناله زهرای بیا بیا
ای آرزوی زینب کبرا بیا بیا
تا چند سرو قامت دخت علی کمان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

مولا کنار چاه صدا می زند تو را
زهرا به سوز و آه صدا می زند تو را
زینب به قتلگاه صدا می زند تو را
زخم عزیز فاطمه گوید به مرزبان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

از قلب داغدیده ندا می رسد بیا
از ناله ی کشیده ندا می رسد بیا
از حنجر بریده ندا می رسد بیا
ای داغدار لعل لب و چوب خیزران
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

تا کی ز دیده اشک نشانیم سیدی
تا کی در انتظار بمانیم سیدی
تا کی دعای ندبه بخوانیم سیدی
تا کی سر بریده ی جد تو بر سنان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

یاران دعا کنید که دلدار می رسد
خورشید از درون شب تار می رسد
صبح ظهور و وصل رخ یار می رسد
میثم بریز اشک و دعای فرج بخوان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان


نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه نهم اسفند 1387

لينك مطلب

روزشمار سال ظهور

مهدي


سوال:

لطفا در مورد  نشانه هاي ظهور و اينکه مشخصا در سالي که حضرت مهدي (عج) ظهور مي کنند، چه اتفاقاتي مي افتد، بيشتر توضيح دهيد.
 

پاسخ:

اطلاع از نشانه‌های ظهور، علاوه بر آنکه حسّ کنجکاوی انسان‌ها را ارضا می‌نماید، ثمرات و برکات مهم‌تری را نیز به دنبال می‌آورد که برخی از آنها عبارت است از:

1. یقین به علم غیب و علم به آینده معصومین(ع): تحقق و رخداد پیشگویی‌ها، قرن‌ها پس از بیان آنها باعث می‌شود که شنونده و خواننده ناخواسته به گویندة این بیانات ایمان بیاورد. به خصوص در موارد متعددی که مطلب بیان شده بسیار فراتر از سطح فهم مخاطبان و شنوندگان این دست روایات در مقطع صدورشان باشد.

2. افزایش امید به وقوع و قرب ظهور: از آنجا که بسیاری از مطالب مطرح شده در این روایات در مقام بیان و تبیین نشانه‌های ظهور امام عصر(ع) هستند به طور طبیعی خوانندگان و مستمعان این نشانه‌ها نسبت به امام عصر(ع)، ظهور ایشان و نزدیک‌تر شدن این رخداد یقین بیشتری پیدا می‌کنند.

3. شناسایی جایگاه خود در نقشه و طرح نهایی هستی: چند هزار سال است که پس از هبوط حضرت آدم(ع)، آدمیان بر زمین زندگی می‌کنند و پس از ما نیز صدها و شاید هزاران سال بعد نیز این جریان زندگی برای بنی آدم ادامه داشته باشد. آنچه در دست ماست میراث تمام آنهاست که پیش از ما می‌زیسته‌اند که، باید آن را در نهایت امانتداری و حداقل به همان شکل که تحویل گرفته‌ایم، به نسل‌های پس از خود تحویل دهیم. کوتاهی در انجام هریک از وظایفی که در این راستا برعهدة ما نهاده شده می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری برای ما و آیندگان ما به دنبال بیاورد. تفصیل این مطلب به مجال دیگری نیاز دارد و در اینجا نمی‌توان حق آن را ادا کرد. متأسفانه بسیاری از ما خود را تنها در ظرف این چند روزه محدود و معدود دنیا می‌نگریم و نه تنها از آیندة بشریت که از آینده دنیایی و آخرتی خویش نیز غافلیم. فهم این نکته که از کجا آمده و به کجا می‌رویم و اساساً برای انجام چه مهمی ما را به صحنة هستی آورده‌اند باعث می‌شود که رفتاری کاملاً متفاوت با آنچه اکنون انجام می‌دهیم از ما مشاهده شود.

4. آمادگی برای مواجهه با آسیب‌ها و فتنه‌ها: دورة آخرالزّمان را به طور شاخص با انحرافات، اعوجاجات، بحران‌ها و آسیب‌ها می‌شناسند. مسلماً افرادی که پیش از وقوع فتنه‌ها و بحران‌ها از آمدن آنها خبر دارند خود را برای مواجهه با آن مهیّا می‌کنند به حدّی که در مواردی می‌توانند بدون ذرّه‌ای آسیب پذیرفتن آن را پشت سر بنهند. مثال شاخص و ملموس این آمادگی بحران خشک‌سالی هفت سالة مصر در دوران حضرت یوسف(ع) است که تنها با خوابی و تعبیری توانستند از آن رهایی یابند و حتی از مناطق اطراف خویش مانند کنعان نیز دستگیری نمایند. شاید اگر ما هم به طور جدی به مطالعة نشانه‌های ظهور بپردازیم بتوانیم به چنین توفیقی دست یابیم.

5. شناسایی و ریشه‌یابی دقیق‌تر مشکلات و بحران‌ها: از آنجا که ما در حال حاضر از جمله ساکنان آخرالزمان به شمار می‌آییم می‌توانیم با نگاهی گذرا به اطراف خود موارد متعددی از فتنه‌ها و آسیب‌ها را احصا کنیم که متأسفانه در تحلیل‌ها و چاره‌جویی‌ها بدون به توجه به ریشه‌ها و علل و اسباب اصلی افراد به ارائة راه حلی سطحی‌نگرانه بسنده می‌کنند. بدیهی است که نتیجة یک راه حلّ ساده و سطحی در بهترین حالت آن است که مشکل مرتفع نشود و در واقع، در موارد متعدد باعث دامن زدن و تشدید مشکل تا مرز چاره‌ناپذیری می‌شود.

6. جهت‌یابی برای برنامه‌ریزی‌های خرد و کلان اجتماعی (درون‌مرزی، درون دینی و مذهبی، بین‌المللی): مشهور است که می‌گویند فهم سؤال نیمی از جواب است و تا مسئله‌ای را خوب نفهمیم نمی‌توانیم آن را به درستی حل کنیم. با شناسایی و ریشه‌یابی دقیق مشکلات و نیز نفش تاریخی خود، به راحتی می‌توان دریافت که چه برعهدة ماست، باید در شرایط کنونی متولّی انجام چه اموری شویم و هدف پیش روی ما چیست. شناسایی مبدأی که در آن هستیم، هدفی که باید به آن برسیم و مسیر میان مبدأ تا مقصد همان برنامه‌ریزی مهم و اساسی است که باید در تمامی عرصه‌های خرد و کلان آن را لحاظ کنیم و صد افسوس که مورد غفلت ما واقع شده است.

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در جمعه نهم اسفند 1387

لينك مطلب

شباهت امام زمان(عج) به پيامبران              
شباهت به شيث(ع)

هبة ا... شيث، اجازه نيافت كه علم خودش را آشكار كند، چنانكه در روضه ي كافي روايت شده حضرت ابو جعفر باقر(ع) در خبري طولاني چنين فرمود: وقتي هبة ا...، پدرش آدم را دفن كرد، قابيل به نزدش آمد و گفت: اي هبة ا... من ديدم كه پدرم آدم تو را از علم آنقدر عطا كرد كه به من عطا نكرد، و آن همان علمي است كه برادرت هابيل به آن دعا كرد و قرباني اش قبول شد، و بدين جهت او را كشتم كه فرزنداني نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار كنند و بگويند ما فرزندان كسي هستيم كه قرباني اش قبول شد و شما فرزندان كسي هستيد كه قرباني او قبول نشد.
و تو اگر علمي را كه پدرم به تو اختصاص داده آشكار كني تو را هم مي كشم همان طور كه برادرم هابيل را كشتم. پس هبة ا... و فرزندان او مخفي مي كردند آنچه از علم و ايمان نزد آن ها بود...(1)
حضرت قائم(عج) نيز اجازه نيافته كه علم خود را آشكار كند تا روز وقت معين؛ چنان كه درباره ي حضرتش روايت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبابه اش را به سوي آسمان بلند كرد، و عطسه اي زد و گفت: �الحمدلله رب العالمين و صلي ا... علي محمد و آله�؛ ستمگران پنداشته اند كه حجت الهي باطل و نابود است، و حال آنكه و حال انكه در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك از بين مي رود.(2)
اين خبر را رئيس المحدثين شيخ صدوق در كمال الدين آورده است.(3)

پي نوشت:
1ـ روضه ي كافي، ص114 /// 2- كمال الدين، ج2، ص430 /// 3- مكيال المكارم، ج1، ص214
 
ای آخرین توسل سبز دعای ما

                                  آیا نمی رسد به حضورت صدای ما

شنبه - دوباره شنبه - دو باره سه نقطه چین

                              بی تو چه زود می گذرد هفته های ما

در این فراق تا که ببینی چه می کشیم

                                  بگذار چشم های خودت را به جای ما

موعود خانواده کی از راه می رسی

                                    کی مستجاب می شود "آقا بیای " ما

کی می شود بیایی و از پشت ابر ها

                                     خورشیدهای تازه بیاری برای ما

آقا اگر نیایی و بالی نیاوری

                                    از دست می رود سفر کربلای ما

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در چهارشنبه هفتم اسفند 1387

لينك مطلب

 

تمامى اديان الهى در پاره‌اى از موارد با هم اشتراک دارند. يکى از اين اشتراکات اعتقاد به وجود و ظهور منجى آخرالزمان مى‌باشد.

پيروان همه اديان عقيده دارند که در دوره‌اى از طول تاريخ بشر ظلم و فساد و بى‌دينى در جهان به حد اعلاى خود مى‌رسد و آنگاه نجات‌دهنده و برقرارکننده عدالت ظهور خواهد کرد و به واسطه‌اى نيروى فوق‌العاده‌اى که از جانب خداوند دارد، جهان را اصلاح و خداپرستى را در سرتاسر کره زمين مى‌گستراند.

همان‌طور که در ادامه خواهيم گفت، ظهور منجى در همه اديان امريست کاملا مشترک و حتمى و تنها اختلافى که در مورد مصلح آخرالزمان در اديان الهى وجود دارد مربوط به هويت مصلح (ع) است. حال هويت منجى آخرالزمان را در اديان زرتشت، يهوديت، مسيحيت و اسلام بررسى مى‌کنيم.

آئين زرتشت و پيروان آنکه اغلب ايرانيان قديم بوده‌ا‌ند در مسئله ظهور منجى آخرالزمان، به شخصى به نام “سوشيانست” يا نجات‌دهنده دين معتقدند و بر اين باورند که او دنيا را پر از عدل و داد مى‌کند.


اما اعتقاد به ظهور منجى در دين اسلام که سرآمد، کامل‌کننده و به عبارتى نتيجه همه اديان الهى است، اعتقاديست بسيار کاملتر و غنى‌تر از ديگر اديان. چرا که سند آن قرآن کريم و روايات و احاديث معصومين (عليهم‌السلام) است. در قرآن، آياتى چند در سوره‌هاى “انبياء آيه 105، قصص آيه 4، حج آيه 60، صف آيه 8 و 9، نور آيه 55، مريم آيه 77 و حديد آيه 26 و...” آمده است که همگى اجمالا روزى را وعده مى‌دهند که در آن خدپرستان و طرفداران دين و نيز مردم شايسته جهان، قدرت و حکومت را قبضه مى‌نمايند و در آن هنگام دين اسلام بر تمامى اديان غالب مى‌گردد.

براى نمونه در سوره انبياء آيه 105 آمده است: “... و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتيم (و در کتب انبياء پيشين وعده داديم) که بندگان نيکوکار من، ملک زمين را وارث و متصرف خواهند شد.”

ضمن قرآن، احاديث و روايات زيادى هم در خصوص قيام قائم (ع) آمده است و از آن جمله است که: از پيامبر (ص) روايت کرده‌اند که فرمود:

اگر از دنيا جز يک روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيتم را برمى‌انگيزاند که زمين را چنان که پر از ظلم و ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد کرد.

 

نوشته شده توسط قاسم شیرمحمدی در شنبه بیست و ششم بهمن 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

مدیر وبلاک : قاسم شیر محمدی از حصارخروان قزوین مدیر این وبلاك و چند وبلاك دیگر هستم
اگر ایرادهائی دارد شما ببخشید و شما هم می تونید در این كار سهیم باشید و ما را یاری دهید

تازه ترین مطالب ghasemhasar
موضوعات
آرشیو
نویسنده
لینکدونی
پیوندها
جستجو
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati


00 00

وب سایت ختم قرآن مجید